حدود ساعتِ باران به وقتِ شرعیِ شعر

حدود ساعتِ باران به وقتِ شرعیِ شعر
نشسته ام که دو رکعت غزل به جا آرم

بدونِ علم عروض و... بدون آرایه
چقدر ساده نوشتم که: دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱)

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ک...

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تاجوی و دو جفت چکمه و گِ...

نه برگ گلی به شاخه‌هامی‌ماند،نه هیچ کسی به‌جز خدامی‌ماند...خ...

دوباره سیب و غزل ،........ من گناه می خواهم .دلی دچار تو و س...

عاشقانه های شبنم دامنه های دماوند

نوشته بود:⁨⁨⁨⁨دومین تاثیرپذیری من از شعر فارسی احتمالا یک عص...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

چند پارتی یونگی

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط