گفتم که لبت، گفت: کدام آئینی

گفتم که لبت، گفت: کدام آئینی
این حکم دهد که بوسه ای برچینی؟

گفتم: هوس طعم خوش لب هایت
ابطال کند، قاعده ی هر دینی!

لب، غنچه کن و کام بده، بی صبرم
هرگز به دلت راه نده، بدبینی

لب های من و شهد لبت، این گونه اند
من، قحط زده، تو سفره ی رنگینی

گفتا: نکند مسخ شویم در آن حال
گفتم: نشود حکم، به این سنگینی

گفتا که اگر بوسه دهم، لابد هم
تا وقت سحر، خواب مرا می بینی

گفتم: به خدا، طعم خوش لب هایت
قند و عسل است و طَبَق شیرینی

گفتا غزلت، از لب من، شیرین تر
تو وارثِ اشعار خوشِ پیشینی
دیدگاه ها (۱)

آغوشی باشو مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کنبدون آنکه حر...

. تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایتچه دردی میکشم وقتی، که...

دوستت دارمبا تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اندو تمام ه...

مڹدوستت دارم وایڹهزار دیواڹ شعر عاشقانہ استو هزار واژه معنای...

گفتم که لبت، گفت: کدام آئینیاین حکم دهد که بوسه ای برچینی؟گف...

گفتم که لبت، گفت: کدام آئینیاین حکم دهد که بوسه ای برچینی؟گف...

گفتم که لبت، گفت: کدام آئینیاین حکم دهد که بوسه ای برچینی؟گف...

امد به لبم جان زپی بوسه دلدارچون لب بگشود شهدفروریخت زگفتارگ...

امد به لبم جان زپی بوسه دلدارچون لب بگشود شهدفروریخت زگفتارگ...

خنده‌هایت چون عسل، حتي از آن شیرین‌ترندهر لبت، تمثیل زیبایی ...

شیرین عسلم! شهدِ شکر! دلبرِ نازم!با آب نباتِ لبِ قندت بنوازم...

شیرین عسلم! شهدِ شکر! دلبرِ نازم!با آب نباتِ لبِ قندت بنوازم...

شیرین عسلم! شهدِ شکر!دلبرِ نازم!با آب نباتِ لبِ قندت بنوازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط