پارت

پارت4:
Love you so much
یه ماشین دراز و بلندی داشت از دور میومد..
به گمونم خودشون بودن الان دیگه وقتش بود برن ژاپن
....
منو آتی بین جمعیت واستاده بودیم رفتیم عقب تر راهو براشون باز کردیم که بتونن
رد شن...
من از آتی یکم رفتم عقب تر نمیدونم انگار یه حس دو دلی درونمو اشغال کرده بود..
میخواستم فقط... از دور تماشاشون کنم مخصوصا..کایو...
آتیم کنار من اومد... آتی:سارا چرا انقد دور واستادی بیا تو جمعیت
-نه نمیدونم آتنا ترس دارم میخوام از همینجا نگاش کنم..
+وا دختره احمق مگه هیولاس میخواد بخورتت؟...
-عه اگه اینطوره ببینم چرا خودت اومدی اصا اینجا همون تو جمعیت وایمیستادی..
نزاشت حرفمو ادامه بدم که دستمو محکم گرفت دنبال خودش کشوندتم..باز
منو برد تو جمعیت منم چاره ای نداشتم انقد جمعیت زیاد بود که ما توش گم بود پس با خیال راحت...
میتونستیم تماشاشون کنیم...
یه چند دقیقه گذشت که بلیطاشونو دادن که برن بیرون انگار هواپیمام اومده بود..
از اول تا آخر فقط نگام رو چای زوم بود آتیم معلوم میشد رو بکی:|....
..................
اونقد محو راه رفتنش شده بودم نفهمیدم دست آتیو ول کردم اومدم از جمعیت بیرون...
فقط یه متر باهاش فاصله داشتم.. فقط میخواستم که نگاش کنم فقط...
انگار آتیم متوجه نشده بود...که اومدم از جمع بیرون
..............
دیگه خواستن برن بیرون که یهو نا خودآگاه صداش کردم
'' جونگیییییییییینن''
سرشو داره برمیگردونه اونم طرف من!
مثه اینکه متوجه شده بود کی صداش کرد... ولی نمیخواستم به این زودی منو ببینه! نه نه به این زودی نه
اونقد شکه شدم که سریع رفتم تو جمعیت پشتشون قائم شدم که منو نبینه...
آتی متوجه حرکاتم شد
آتنا:... بله خانوم کارش به اینجا هام کشید بعلهههه:/
-ای مرض بیشعور بیا بریم خونه فقط...
+چرا خا بزار سوار هواپیما شن بعد بریم
-عه وقتی میگم بریم بگو چشم
+مگه رئیسمی؟ /:
غر زدم بهش که دوباره دعوا نکنه فقط بریم دستشو گرفتم
بالاخره از تو جمعیت تونستیم بیایم بیرون فرودگاه
رفتم رو یکی از سکو ها اونجا نشستم نفس نفس زدم...
اومد کنارم نشست دستشو گذاشت رو شونم
آتنا:اونی.. میشه آروم باشی؟ میدونم یکم ترس برت داشت ولی لازم نیست بترسی
-نه بابا کی گفت من ترسیدم....فقط یکم استرس برم داشت
+آره کاملا از رنگ پریده و نفس نفس زدنت معلومه
-هوووووفففف آتی اذیت نکن دیگه آره اصا ترسیدم که چی؟
+هیچی هیچی شما راحت باش:/ فقط بریم یه چیزی بخوریم که الان روده کوچیکه روده بزرگه رو از جا میکنه
-عام مثه اینکه منو تو همیشه باهم ستیم😂
هر دوتامون باهم زدیم زیر خنده
از جام پاشدم که راه بیفتیم سمت یکی از رستورانا اطراف
من:آتی میگن یکم قدم بزنیم بهتر نیست؟
+آره قدم بزنیم ااااا از کی دلم یه پیاده روی حسابی میخواست
دست همو گرفتیم تو پیاده رو ها قدم زدیم
و حتی تو این مسیرم کلی باهم کل کل میکردیم و میخندیدیم
با خودم تو راه مدام هی میومد تو فکرم... هنوز احساس می‌کردم خوابم...
یکم دستمو مشت کردم که بفهمم خوابم یا بیدار که دیدم نه واقعا بیدارم!
من دیدمش... من بالاخره دیدمشش... میخواستم دست آتیو ول کنم تو کل خیابون بدوئم
جار بزنم... ولی حیف که نمیشد..
من:آتی تو بکی و دیدی هیچکار نکردی چرا!
-.... سارا این سوال بود؟
+نه پ جواب بود:/
-خوب.. راستش خجالتم میشد.
+... طبق معمول ولی من عجب رویی دارم/:
دستمو یکن فشرد تو دستش
آتی:کنارتو نگاه رسیدیم خانم اقد مخم نخور جا غذا سیر میشیا
-خدا نکشتت آتنا😂 😂
از خنده منم خندش گرفت با قه قه رفتیم توو
رفتین سر اولین میز نشستیم...
غذامونو سفارش دادیم....
ولی تو رستوران خیلی کم حرف شده بودم انگار بیش تر چهرش میومد جلوم....
انگار نگرانش بودم... الان که باز دیدنش بیش تر دلم براش تنگ میشد!!
نگاها سنگین آتنا رو احساس کردم (ای مارمولک خودشم تو فکر بکه به رد نمیاره:/)
سرمو آوردم بالا زل زدم تو صورتش
من: فک کنم ناهار جلوتونه خانوما که با نگاهات داری بنده رو می‌بلعی
صداشو یکم صاف کرد ادامه داد...
آتی: اگه یکم بیش تر چشاتو وا کنی میبینی بنده خیلی وقته تموم کردم شما هنوز یه لقمه نخوردی فقط بازی میکنی برا من/:
به خودم اومدم یه نگاه به بشقاب بعد یه نگاه به بشقاب اون کردم... چطور نفهمیدم!
من من کنان گفتم :خ.... خ.... ب...
آتی:نمیخواد ادامه بدی تا تهش رفتم-_- میگم حالا اینبار نوبت توعه حساب کنیم دیگه حسابم صاف شده:|
-خوب باشه تو برو بیرون من برم صندوق حساب کنم
حوصله بحث کردن نداشتم رفتم طرف صندوق پولو حساب کنم
..............
پولو حساب کردم سریع رفتم بیرون
پیاده تا راه خونه....
باز تو فکرش بودم!... من چره هنوز باور نمیکنم...
انقد محو افکارو خیالاتم بودم که نفهمیدم کی رسیدیم خونه طبقه خودمون......

(
دیدگاه ها (۵۲)

همه بگید لطفا🙇

دچار غمگینی مزمن شدم...بی هیچ اشکی:)بی هیچ بغضی:)فقط یه نگاه...

خدایا من هیچ....رو مادرمو زمین ننداز😿 💘

.... ما بعضی دوستا دو مجازی داریم که شرف و مرامشون دو برابر ...

in your eyes

in your eyes

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط