دیبشب ماشین دختره روشن نمیشد ما هم در یک اقدام خداپسندانه

دیبشب ماشین دختره روشن نمیشد ما هم در یک اقدام خداپسندانه رفتیم هل دادیم
ماشینو انداخت تو جوب.
هیچی پیاده شده میگه تقصیر شما بود کج هل دادین.....

میفهمین کج هل دادیم..............

خدایا راضی هستیم به رضای تو،اگه جهنمم جا داری مارو ببر...
دیدگاه ها (۳)

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستماز تو پرسیدم من : تو منی یا من...

تنها باران است که گاهی در اوج تنهایی مندر آن لحظه که هیچکس ن...

لره به بچش میگه :اگه فردا امتحان مردود بشی دیگه پسره من نیست...

از مربی بدنسازی پرسیدم: با کدوم دستگاه بیشتر کار کنم تا خانم...

P2بعد از کلاسا با آدلا بیرون مدرسه رفتم. مثل همیشه پیاده به ...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

پارت چهاردهم

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏𝟐。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄...

پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چیکا...

KIM V

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

دیبشب ماشین دختره روشن نمیشد ما هم در یک اقدام خداپسندانه رف...

دیبشب ماشین دختره روشن نمیشد ما هم در یک اقدام خداپسندانه رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط