مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 25
مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 25
ادمین. ا/ت و سوریا دیگه توان مقابله نداشتن و به زور مقاومت میکردن نه تنها دخترا بلکه همه افراد تهیونگ خسته شده بودن ونا بعد از اینکه خشاب هاشون تموم شد با مشت و لگد به پیشواز افراد سوجونگ میرفتن و همشون به نفس زدن افتاده بودن حتی تهیونگ و جونگ کوک اما این دقیقا خلاف افراد سوجونگ بود سوجونگ حقه باز همین که میدید افرادش دارن خسته میشن یه گروه دیگه پایین میفرستاد و گروه قبلی رو برای استراحت به بالا میاورد مبارزه هر لحظه برای افراد تهیونگ سخت و سخت تر میشد خیلی از افرادش مرده بودن ون فقط 50 نفر داشت و این در مقابل افراد سوجونگ که دور تا دور بالای سکو ایستاده بودن هیچ بود.....
جونگ کوک. تهیونگ دیگه نمیتونیم مقاومت کنیم همه خسته شدن ( ومد پیش تهیونگ و اینو بهش گفت
تهیونگ. یه نگاهی به افراد خسته اش که با هزار زور و زحمت مقاومت میکردن نگاه کرد انگار چاره ی دیگه ای نداشت باید تسلیم میشد؟ کسی که جای اسمش میود بقیه از ترس فرار میکردن الان باید تسلیم یه زیر دست خائن میشد؟
جونگکوک. چیکار کتیم ته یه چیزی بگو دیگه نمیتونمم
تهیونگ. تمومش کنیددددد (عربده
( با صدای تهیونگ همه از مبارزه دست کشیدن و بهش نگاه کردن)
سوجونگ. اممم چیشد خسته شدی؟ (پوزخند از روی تمسخر
تهیونگ. با نفرت به سوجونگ نگاه کرد
تهیونگ. تو بیای پایین باهم بجنگیم خسته گیم در میره (پوزخند تمسخر آمیز
سوجونگ. یکی از ابرو هاش بالا پرید
سوجونگ. نچ مثل اینکه هنوز تنت میخاره کیم تهیونگ انگار هنوز چشمت به افرادت که از خسته گی دارن هلاک میشن نیوفتاده هوممم خودت خاستی....
دوبار حمله کنیددد (بلند
تهیونگ. صبر کنننن ( داد
سوجونگ. چیع؟
تهیونگ........ من........ من تسلی....تسلیم میشم...... (اروم سرش ناخودآگاه پایین ومد
سوجونگ. چییی ؟چی گفتیی؟ نشنیدم دوباره بگو
جونگ کوک. خوبه گوشاتم مثل مغزت معیوبه جیزی نمیشنوی (پوزخند
سوجونگ دلت دوباره مبارزه میخاد ارهه؟ ( بلند
جونگکوک. مبارزه کنم بهتر از تسلیم شدن به توعه ( بلند
سوجونگ خیل خوب پس حمل......
تهیونگ. بسهههه (بلند
تهیونگ. جونگ کوک تمومش کن چارهای ندارم (اروم
ادامه دارد.......
ادمین. ا/ت و سوریا دیگه توان مقابله نداشتن و به زور مقاومت میکردن نه تنها دخترا بلکه همه افراد تهیونگ خسته شده بودن ونا بعد از اینکه خشاب هاشون تموم شد با مشت و لگد به پیشواز افراد سوجونگ میرفتن و همشون به نفس زدن افتاده بودن حتی تهیونگ و جونگ کوک اما این دقیقا خلاف افراد سوجونگ بود سوجونگ حقه باز همین که میدید افرادش دارن خسته میشن یه گروه دیگه پایین میفرستاد و گروه قبلی رو برای استراحت به بالا میاورد مبارزه هر لحظه برای افراد تهیونگ سخت و سخت تر میشد خیلی از افرادش مرده بودن ون فقط 50 نفر داشت و این در مقابل افراد سوجونگ که دور تا دور بالای سکو ایستاده بودن هیچ بود.....
جونگ کوک. تهیونگ دیگه نمیتونیم مقاومت کنیم همه خسته شدن ( ومد پیش تهیونگ و اینو بهش گفت
تهیونگ. یه نگاهی به افراد خسته اش که با هزار زور و زحمت مقاومت میکردن نگاه کرد انگار چاره ی دیگه ای نداشت باید تسلیم میشد؟ کسی که جای اسمش میود بقیه از ترس فرار میکردن الان باید تسلیم یه زیر دست خائن میشد؟
جونگکوک. چیکار کتیم ته یه چیزی بگو دیگه نمیتونمم
تهیونگ. تمومش کنیددددد (عربده
( با صدای تهیونگ همه از مبارزه دست کشیدن و بهش نگاه کردن)
سوجونگ. اممم چیشد خسته شدی؟ (پوزخند از روی تمسخر
تهیونگ. با نفرت به سوجونگ نگاه کرد
تهیونگ. تو بیای پایین باهم بجنگیم خسته گیم در میره (پوزخند تمسخر آمیز
سوجونگ. یکی از ابرو هاش بالا پرید
سوجونگ. نچ مثل اینکه هنوز تنت میخاره کیم تهیونگ انگار هنوز چشمت به افرادت که از خسته گی دارن هلاک میشن نیوفتاده هوممم خودت خاستی....
دوبار حمله کنیددد (بلند
تهیونگ. صبر کنننن ( داد
سوجونگ. چیع؟
تهیونگ........ من........ من تسلی....تسلیم میشم...... (اروم سرش ناخودآگاه پایین ومد
سوجونگ. چییی ؟چی گفتیی؟ نشنیدم دوباره بگو
جونگ کوک. خوبه گوشاتم مثل مغزت معیوبه جیزی نمیشنوی (پوزخند
سوجونگ دلت دوباره مبارزه میخاد ارهه؟ ( بلند
جونگکوک. مبارزه کنم بهتر از تسلیم شدن به توعه ( بلند
سوجونگ خیل خوب پس حمل......
تهیونگ. بسهههه (بلند
تهیونگ. جونگ کوک تمومش کن چارهای ندارم (اروم
ادامه دارد.......
- ۶.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط