adopted father

adopted father
پارت 3
_هانیول درو باز کن
جیمین.چرا جواب نمیده
_احتمالا خوابیده
جیمین.داداش من به خودم قل دادم که بتونم یه روزی ببرمش پیش خودم..........اما الان چی ..... من چیکار کردم [گریه]
_هی جیمین...گریه نکن من هستم باشه.....قل میدم به عنوان پدرش نزارم یه تار مو از سرش کم شه باشه....به اعضا هم معرفیش میکنیم....نباید باهاش اینجوری حرف میزدم امروز باند رید تو اعصابم

جیمین.هیونگ نمی‌خوام بفهمه مافیاییم
_خیالت راحت....امشب مهمونی هست برای معرفی هانیول برو فعلا حاظر شو

جیمین.باشه

_کلید زاپاس اتاقو برداشتم و درو باز کردم هانیول داشت گریه میکرد

+توروخدا با من کاری نداشته باش دیگه سرت داد نمی‌زنم

_دلم براش سوخت حتما پدر و مادرش خیلی اذیتش کردن....محکم بغلش کردم

+اربا....

_بهم بگو بابا......باشه دخترم

+با...باشه بابایی

_ام دخترم امشب یه مهمونی گرفتم برای معرفی تو.....امشب میتونی با عمو هات یعنی 6 از دوستای صمیمیم آشنا شی.......البته 5 تا چون جیمین هم هستش

+بابا من.....من نمیدونم چیکار کنم تازه یه روزه آشنا شدیم ولی پیشت احساس آرامش دارم....البته نمیدونم باید بهت بگم یا نه ولی

_از این به بعد من باباتم...هرچی بخوای بهم بگو...باشه

+راستش من فعلا نمی‌خوام با داداش....یعنی جیمین حرف بزنم

_باشه...فعلا حاظر شو که امروز چند تا از فامیلام هم میان جمعیت زیاده ‌‌...... از تو کمدت میتونی چند تا لباس برداری باشه بابایی

+چشم
رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم که......

¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢¢
پارت بعدی رو بزارم؟
دیدگاه ها (۰)

adopted fatherپارت 2+امم یه سوال داشتم_بگو+چرا منو انتخاب کر...

adopted fatherپارت 1ویو هانیولامروز خانم لی [رییس پرورشگاه] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط