مردی در حالی كه به قصرها و خانه های زيبا مينگريست به دوست

مردی در حالی كه به قصرها و خانه های زيبا مينگريست به دوستش گفت:

وقتی اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم؟

دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت:

وقتی اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!

خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر
الهی!يک ذهن آرام
يک تن سالم
يک خواب شيرين
يک خيال راحت
يک روز قشنگ
يک خبر خوش
يک خوشی از ته دل
نصيب خودم و همه دوستای عزيزم کن... آمين
دیدگاه ها (۳)

صبح امروز کسی گفت به من تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ: تو چق...

خطی کشید روی تمام سوال ها تعریف ها معادله ها احتمال ها خطی ...

بزرگی در تولد یك سالگی فرزندش نوشت: عزیزم یك بهار ، یك تابست...

آدمها ؛ خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند .... درست مث...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی #متن #متن_زیبا #متن_های_زیبا #زیبا #...

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعهفضای انبار، سنگین‌تر ا...

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعهفضای انبار، سنگین‌تر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط