یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

فقط صدایی مبهم
قول داده بودی که بیایی اما.........
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم
دیدگاه ها (۱)

میدانم که یک روز حوالی یک هرگز بزرگ بهم خواهیم رسید!!!!!!!

برای بالا رفتن ازبعضی پلها باید تاوان دادا!!!!!

نفرین به تو ای غریبه به تو که روزی اشنا ترین لحظه هایم بودی!...

از همین حالا میگویم حواست را جمع کن یادت باشد انعام خوبی به ...

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره میکنمامروز هم گذشتبا مرور ...

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم.امـروز هم گذشت...سا...

در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده استزیر باران گوشه ای از خس...

در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده استزیر باران گوشه ای از خست...

من صدایِ...👌❤🍀

اهل کاشانم اماشهر من کاشان نیستشهر من گم شده است من با تاب م...

مردمان را دیدم.شهرها را دیدم.دشت ها را، کوه ها را دیدم.آب را...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط