دلتنگ یک رفیق

دلتنگ یک رفیق
پارت ۴۰


_شدو ....شدو......



از زبان شدو



بیدار شدم ..


سونیک بود که داشت صدام میزد

تعجب ‌کرده بودم




سونیک : تو حالت خوبه ؟


شدو : آ...آره! ........بچه ها شما اینجا چی کار. میکنین .؟؟؟




تیلز : من اول فکر کردم وقتی افتادم توی آب باید غرق میشدم ، اما اونجوری که فکر کردم نبود



اینجا فکر کنم باید یه پایگاه امنیتی باشه




ناکلز : بهتره یه جا واینستیم و بریم بیرون !!




_ اوهوم .



]با هم به سمت در فلزی بزرگ پایگاه رفتیم تا ببینیم چه خبره که....]







دوباره همون نسخه اصلی متال که نابودش کردیم جلومون سبز شد!!






سونیک : اوففففف 😒چرا تموم نمیشن ؟..





شدو : اینبار. فقط یکیه




ولی خب جوری که فکر میکردم نبود


انگار مأمور های امنیتی اونجا هم باهامون درگیر بودن





_ بهشون شلیک کنید !!!




تیلز : چی ؟! وای نه ! بچه ها باید در بریم__




یکی از اون مأمور ها پشت سونیک سبز میشه و بهش شلیک میکنه




ناکلز : مواظب باش !!!!! [جلوی شلیک رو میگیره ] آه..




سونیک : ناکلز !!!!!!!








.
.
.
خوبی ؟؟؟



نالکز : ا...آره شما برین منم میام ...
دیدگاه ها (۴)

آدرین و تیانا اس ۵ فکر کنم عثر طریاکه👁👄👁👌

هر روز هفته من به روایت نقاشی...

ادامه پست بعدی ...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۸ ؟۳۸ سونیک : صدای چی بود ؟ شدو : نمیدون...

سونیک : آره ! * به متال مشت میزنه *ولی متال به تیلز ضربه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط