پارت
پارت ۳
ویو ات
داشتم باهاشون حرف میزدم که یهو یه چیزی خورد به دستم و زخمی شد و خودن ازش میومد ولی نمیدونم چرا جونگکوک سریع چشماشو بست ولی جیمین نه
ات: ج..جیمین چرا چشمات قرمز شدن ( ترسیده)
جونگکوک: ای وای نه
جیمین: میتونم مزه ی خونتو تشخیص بدم...اومممم خوشمزه به نظر میاد ( خمار)
ویو راوی
جیمین امد جلو و دندوناشو زد توی گردن ات و تا میتونست خون میخورد
جیمین: اخخخ خیلی وقت بود خون نخورده بودم...وایسا..ا..اون ات بود ( تعجب)
ات:( روی زمین افتاده بود و بیهوش بود)
جیمین:( به طرفش رفت)
جیمین: ا..ات بیدارشووو....زنگ بزنین دکتر بیاددد ( عربده)
جونگکوک: اخه چرا اینکارو کردی
جیمین: حواسم نبود...
چند مین بعد
ویو راوی
دکتر امد و به ات یه سرم زد
جونگکوک و جیمین: حالش چطوره؟( نگران)
دکتر: نگران نباشید ایشون خوبه ولی باید مواظب باشین دیگه خونشون رو نخورید
جیمین: باشه... خداحافظ
دکتر: خداحافظ
ویو جونگکوک
میخواستم برم تو که......
ویو ات
داشتم باهاشون حرف میزدم که یهو یه چیزی خورد به دستم و زخمی شد و خودن ازش میومد ولی نمیدونم چرا جونگکوک سریع چشماشو بست ولی جیمین نه
ات: ج..جیمین چرا چشمات قرمز شدن ( ترسیده)
جونگکوک: ای وای نه
جیمین: میتونم مزه ی خونتو تشخیص بدم...اومممم خوشمزه به نظر میاد ( خمار)
ویو راوی
جیمین امد جلو و دندوناشو زد توی گردن ات و تا میتونست خون میخورد
جیمین: اخخخ خیلی وقت بود خون نخورده بودم...وایسا..ا..اون ات بود ( تعجب)
ات:( روی زمین افتاده بود و بیهوش بود)
جیمین:( به طرفش رفت)
جیمین: ا..ات بیدارشووو....زنگ بزنین دکتر بیاددد ( عربده)
جونگکوک: اخه چرا اینکارو کردی
جیمین: حواسم نبود...
چند مین بعد
ویو راوی
دکتر امد و به ات یه سرم زد
جونگکوک و جیمین: حالش چطوره؟( نگران)
دکتر: نگران نباشید ایشون خوبه ولی باید مواظب باشین دیگه خونشون رو نخورید
جیمین: باشه... خداحافظ
دکتر: خداحافظ
ویو جونگکوک
میخواستم برم تو که......
- ۱۰.۹k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط