وقتی میان دستهامان،قربتی نیست

وقتی میان دستهامان،قربتی نیست
بین من و تو، لحظه ای هم رغبتی نیست
وقتی که روح هردو، در یک تن نگنجد
دیگر برای زندگی هم فرصتی نیست
یادش بخیر آن روز اول، پیش رویم
گفتی برای بی تو بودن، مهلتی نیست
یادت نمی آید در  این گوشم چه گفتی
گفتی که ما راباجدایی، نسبتی نیست
گفتی برای من زند در سینه،قلبت
یادت بیاور آن سخن، گر زحمتی نیست
آنقدر من من کردی و منت نهادی
حالا برای ما شدن هم،فرصتی نیست
شاید جدایی قسمت این بخت ما هست
بدتر ز این قسمت، دگر هم قسمتی نیست
روی درخت زندگی حک کرده بودیم
ما با همیم و عشق ما را قیمتی نیست
دیدگاه ها (۵)

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

سامی؛ معامله‌گرِ سایه‌هاسامی، کسی است که در میان این گروه، ه...

عاشقانه های شبنم

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

پروانه جان

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط