𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:22
ویو جیسونگ
مدتی از رفتن مین سول و چان میگذره
روبهروی اتاقی که مامانم داخلش بستری بود نشسته بودم و منتظر به هوش اومدنش بودم که مینهو کنارم نشست و بحث و باز کرد
-حالت خوبه؟
+اوهوم
-مطمئنی؟
+آره...
-متاسفم!
+چرا؟
-بابت اینکه بعد از اون شب دیگه سراغی ازت نگرفتم!
با چشمای کنجکاو بهش خیره شدم
میدونست؟
مین سول بهش گفته بود؟
-ببخشید الان نباید بحثش و پیش میکشیدم!
+نه اشکالی نداره
-پس...؟
با حالت استرس مانندی دست هاش و بهم میمالوند
بالاخره باید بهش میگفتم
چه الان چه بعدا پس سعی کردم خجالت و کنار بزنم و بالاخره اعتراف کنم
+آره!
با نگاه متعجب بهم خیره شد
منم جای مینهو بودم تعجب میکردم که یه نفر اینقدر یهویی بهم اعتراف کنه
ویو مینهو
جیسونگ...اون الان بهم گفته بود دوسم داره؟
باورم نمیشه انگار توی خواب و بیداریم!
-اینقدر تعجب داره؟*خنده*
با خنده هاش که با سنجاب مو نمیزد بهم خیره شد باعث میشد قند تو دلم آب شه
+راستش انتظار شنیدنش و نداشتم!
-میشه یه خواهشی کنم؟
+آره حتما!
-من هنوز زیاد با این قضیه راحت نیستم میدونی!یعنی نمیخوام از هم فاصله بگیرم فقط نمیخوام فعلا کسی از رابطمون خبردار بشه!
+درکت میکنم جیسونگ!مطمئن باش تا خودت نخوای هیچکس خبر دار نمیشه!
-مرسی!
برای اینکه احساس امنیت بهش بدم دستاشو گرفتم
بهم نگاه کرد و لبخند ملیحی زد
اگه توی این موقعیت نبودیم قطعا اون لبای صورتی رو میبوسیدم!
.
.
.
نیمه شب بود راهرو بیمارستان تقریبا خالی شده بود
رو به جیسونگ کردم تا سوالی ازش بپرسم که سرش روی شونم افتاد
خوابش برده بود!
همونقدر کیوت جمع شده بود و سرش روی شونم بود
لبخندی از روی کیوتیش زدم و کتمو انداختم روش تا سردش نشه
ویو الارا
هنوز شب پارتیم جلوی چشمامه
اون کریستوفر!چطوری میتونست همچین رفتاری با من داشته باشه
+الو
-اوه الارا؟چی باعث شده بهم زنگ بزنی؟
+میخوام هرجور شده زودتر اون دختره رو کنار بزنم!
-چه مشتاق!راستش نقشه ام تقریبا آماده است و با اشتیاق تو پس بنظرم باید زودتر عملیش کنم!
+نقشه ات چیه؟
-چطوره همو از نزدیک ببینیم؟
+راستش نمیخوام چیزی از نقشه ات بدونم فقط بگو میخوای چیکار کنی؟
-میخوام کاری کنم خوده دختره بره!
+چطوری؟
-قراره ایمیل های کانگ و هک کنم و یه قرار ملاقات با کریستوفر توی بار بچینم!و بعد تو باید اونجا وارد عمل بشی وقتی کریستوفر حسابی مسته سعی میکنی نزدیکش بشی و اونجا چند تا عکس به عنوان مدرک ازتون گرفته میشه و برای اون دختره فرستاده میشه،برای محکم کاری هم خودت میتونی از نزدیک دختره رو ببینی و تهدیدش کنی،برای اینکه مشخص نشه کار ما بوده کاری میکنم اون بادیگاردشم همراش بره!
+مطمئنی میتونی ایمیل های کانگ و هک کنی؟
-تا حالا اینقدر مطمئن نبودم!
+کی ایمیل ارسال میشه؟
-بزودی!بازی داره تازه شروع میشه!
.
.
.
ویو جیسونگ
چشمام و باز کردم
گردنم خشک شدی بود تا به خودم اومدم دیدم که سرم روی شونه ی مینهو عه
یعنی کل شب سرم روی شونش بود؟
سرم و آروم از روی شونه ی مینهو بلند کردم که متوجه شد و با گیجی بهم نگاه کرد
-بلند شدی؟
+اوهوم،ببخشید حتما اذیتت کردم!
-نه بابا اذیت چیه!
داشتیم با هم حرف میزدیم که پرستاری که داخل اتاق مامانم بود بیرون اومد
×تبریک میگم مادرتون بهوش اومده!
+چی؟
با گفتن این حرف پرستار چشمام برق زد
مامانم...مامانم بهوش اومده
+میتونم برم ببینمش خواهش میکنم!
×میتونید ولی سریع بیاین بیرون تا بیمار اذیت نشه!
+مرسیییی!
سریع داخل شدم
+مامان*گریه*
÷پسرم!
÷دیگه گریه نکن میدونی که حالم کاملا خوبه!
+اگه اتفاقی برات میفتاد چی؟
÷نفوذ بد نزن میبینی که الان کاملا خوبم!
+خوشحالم!
.
.
.
ویو مین سول
بعد از اینکه مینهو به چان زنگ زد و گفت که خاله سوهوا بهوش اومده سریع به سمت بیمارستان حرکت کردیم
خوشحالم از اینکه بهوش اومده!
part:22
ویو جیسونگ
مدتی از رفتن مین سول و چان میگذره
روبهروی اتاقی که مامانم داخلش بستری بود نشسته بودم و منتظر به هوش اومدنش بودم که مینهو کنارم نشست و بحث و باز کرد
-حالت خوبه؟
+اوهوم
-مطمئنی؟
+آره...
-متاسفم!
+چرا؟
-بابت اینکه بعد از اون شب دیگه سراغی ازت نگرفتم!
با چشمای کنجکاو بهش خیره شدم
میدونست؟
مین سول بهش گفته بود؟
-ببخشید الان نباید بحثش و پیش میکشیدم!
+نه اشکالی نداره
-پس...؟
با حالت استرس مانندی دست هاش و بهم میمالوند
بالاخره باید بهش میگفتم
چه الان چه بعدا پس سعی کردم خجالت و کنار بزنم و بالاخره اعتراف کنم
+آره!
با نگاه متعجب بهم خیره شد
منم جای مینهو بودم تعجب میکردم که یه نفر اینقدر یهویی بهم اعتراف کنه
ویو مینهو
جیسونگ...اون الان بهم گفته بود دوسم داره؟
باورم نمیشه انگار توی خواب و بیداریم!
-اینقدر تعجب داره؟*خنده*
با خنده هاش که با سنجاب مو نمیزد بهم خیره شد باعث میشد قند تو دلم آب شه
+راستش انتظار شنیدنش و نداشتم!
-میشه یه خواهشی کنم؟
+آره حتما!
-من هنوز زیاد با این قضیه راحت نیستم میدونی!یعنی نمیخوام از هم فاصله بگیرم فقط نمیخوام فعلا کسی از رابطمون خبردار بشه!
+درکت میکنم جیسونگ!مطمئن باش تا خودت نخوای هیچکس خبر دار نمیشه!
-مرسی!
برای اینکه احساس امنیت بهش بدم دستاشو گرفتم
بهم نگاه کرد و لبخند ملیحی زد
اگه توی این موقعیت نبودیم قطعا اون لبای صورتی رو میبوسیدم!
.
.
.
نیمه شب بود راهرو بیمارستان تقریبا خالی شده بود
رو به جیسونگ کردم تا سوالی ازش بپرسم که سرش روی شونم افتاد
خوابش برده بود!
همونقدر کیوت جمع شده بود و سرش روی شونم بود
لبخندی از روی کیوتیش زدم و کتمو انداختم روش تا سردش نشه
ویو الارا
هنوز شب پارتیم جلوی چشمامه
اون کریستوفر!چطوری میتونست همچین رفتاری با من داشته باشه
+الو
-اوه الارا؟چی باعث شده بهم زنگ بزنی؟
+میخوام هرجور شده زودتر اون دختره رو کنار بزنم!
-چه مشتاق!راستش نقشه ام تقریبا آماده است و با اشتیاق تو پس بنظرم باید زودتر عملیش کنم!
+نقشه ات چیه؟
-چطوره همو از نزدیک ببینیم؟
+راستش نمیخوام چیزی از نقشه ات بدونم فقط بگو میخوای چیکار کنی؟
-میخوام کاری کنم خوده دختره بره!
+چطوری؟
-قراره ایمیل های کانگ و هک کنم و یه قرار ملاقات با کریستوفر توی بار بچینم!و بعد تو باید اونجا وارد عمل بشی وقتی کریستوفر حسابی مسته سعی میکنی نزدیکش بشی و اونجا چند تا عکس به عنوان مدرک ازتون گرفته میشه و برای اون دختره فرستاده میشه،برای محکم کاری هم خودت میتونی از نزدیک دختره رو ببینی و تهدیدش کنی،برای اینکه مشخص نشه کار ما بوده کاری میکنم اون بادیگاردشم همراش بره!
+مطمئنی میتونی ایمیل های کانگ و هک کنی؟
-تا حالا اینقدر مطمئن نبودم!
+کی ایمیل ارسال میشه؟
-بزودی!بازی داره تازه شروع میشه!
.
.
.
ویو جیسونگ
چشمام و باز کردم
گردنم خشک شدی بود تا به خودم اومدم دیدم که سرم روی شونه ی مینهو عه
یعنی کل شب سرم روی شونش بود؟
سرم و آروم از روی شونه ی مینهو بلند کردم که متوجه شد و با گیجی بهم نگاه کرد
-بلند شدی؟
+اوهوم،ببخشید حتما اذیتت کردم!
-نه بابا اذیت چیه!
داشتیم با هم حرف میزدیم که پرستاری که داخل اتاق مامانم بود بیرون اومد
×تبریک میگم مادرتون بهوش اومده!
+چی؟
با گفتن این حرف پرستار چشمام برق زد
مامانم...مامانم بهوش اومده
+میتونم برم ببینمش خواهش میکنم!
×میتونید ولی سریع بیاین بیرون تا بیمار اذیت نشه!
+مرسیییی!
سریع داخل شدم
+مامان*گریه*
÷پسرم!
÷دیگه گریه نکن میدونی که حالم کاملا خوبه!
+اگه اتفاقی برات میفتاد چی؟
÷نفوذ بد نزن میبینی که الان کاملا خوبم!
+خوشحالم!
.
.
.
ویو مین سول
بعد از اینکه مینهو به چان زنگ زد و گفت که خاله سوهوا بهوش اومده سریع به سمت بیمارستان حرکت کردیم
خوشحالم از اینکه بهوش اومده!
- ۱.۷k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط