خواستم بین همه اول و آخِر باشم
خواستم بین همه اول و آخِر باشم
عشق من باشی و با عشق تو شاعر باشم
دست من نیست اگر ذکر نمازم شده ای
شاید این بار خدا خواسته کافِر باشم
مانده ام بعدِ تو در پیچ و خم فاصله ها
مصلحت نیست در این جاده مسافر باشم
من که یک عمر دخیل دل و جانت بودم
می پسندی که از این فاصله زائر باشم؟
تو سرت را بگذاری به سر شانه ی بخت
و من از بخت بدم مرغ مهاجر باشم؟
پس نخواه از من عاشق که ببینم او را
در دل خانه ی آغوش تو ؛ عابر باشم
هیچ کس مثل من اینگونه تو را خواست؟نخواست!
شاید اینبار خدا خواست مقصر باشم
عشق من باشی و با عشق تو شاعر باشم
دست من نیست اگر ذکر نمازم شده ای
شاید این بار خدا خواسته کافِر باشم
مانده ام بعدِ تو در پیچ و خم فاصله ها
مصلحت نیست در این جاده مسافر باشم
من که یک عمر دخیل دل و جانت بودم
می پسندی که از این فاصله زائر باشم؟
تو سرت را بگذاری به سر شانه ی بخت
و من از بخت بدم مرغ مهاجر باشم؟
پس نخواه از من عاشق که ببینم او را
در دل خانه ی آغوش تو ؛ عابر باشم
هیچ کس مثل من اینگونه تو را خواست؟نخواست!
شاید اینبار خدا خواست مقصر باشم
- ۲.۳k
- ۲۷ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط