سناریو درخواستی
سناریو درخواستی
[وقتی قهرین و ... ]
وقتی به استرالیا رسیدین همه چیز دقیقا طبق برنامه بود ؛ کنسرت ، فنساین و مصاحبه ها ...
اما بین تو و سونگمین هیچ چیز طبق برنامهه نبود ...
یک فاصله طولانی که بعد از اون بحث هر دوتون ترجیح دادید حرفی نزدید ؛
اولین شب اجرا توی سیدنی هم به پایان رسید و رسیده بودید به هتل شهر ، اتاق تو و جونگین و سونگمین تو طبقه سوم بود و بقیه اعضا طبقه دوم .
همه اعضا توی سالن هتل روی مبل نشسته بودن
چان :هی امشب خیلی عالی بودیم ، بیاید استراحت کنیم
هان : خب کی نوشیدنی میخوره ؟
چانگبین : من دسر میخوام
هان : الان؟
سونگمین که انگار خسته تر از وقت های معمول بود موبایلشو گذاشت توی جیبش و بی تفاوت از کنارم رد شد ، شب بخیری به همه گفت و رفت اتاق خودش .
چان : ببینم اون ... حالش خوبه ؟
هیونجین : خستهست بزار بره بخوابه .
همینطور که از سالن میرفت بیرون چشمات دنبالش حرکت میکرد... اون پسر همه چیز تموم بود ...
' ولی عشقی که نسبت به تو دارم کیم سونگمین .. منو با این فاصله آزار میده ...کاش دنیا لحظه ای می ایستاد و من با جرأت حسمو بهت میگفتم ...'
پس بیخیال همه چیز یه نوشیدنی الکلی سفارش دادی و برای اولین بار میخواستی امتحانش کنی ...
ساعت از نیمه شب گذشته بود و داشتی با حرکات عجیبی سمت طبقه سوممیرفتی...بدون اینکه بفهمی رفتی سمت اتاق سونگمین و به در کوبیدی ، چشمات درست نمیدید و نمیفهمیدی داری چیکار میکنی.
سونگمین از روی کاناپه بلد شد و به سمت در اومد ، درو باز کرد ؛ براش خیلی عجیب بود ؛حتی نگاه همدیگه نمیکردین اونوقت تو اومده بودی به تاقش ؟ یهو تعادلتو از دست دادی و افتادی تو بغلش؛
_ام..خوبی ؟
+سلام جوجو
_ببینم مست کردی ؟
+چقدر تو خوشکلی اخه ...
_اره ... انگارا مستی
خواستی از اتاق بزنی بیرون، اما قدمهات نامنظم بود و قبل از اینکه درست تعادلتو پیدا کنی، سونگمین مچ دستتو گرفت..
— صبر کن…
صدات کمی گرفته بود، لبخند کمرنگی هم روی لبت بود.
+من خوبم… فقط…
حرفت نصفه موند.
سونگمین نزدیکتر اومد. بوی الکل خفیف از نفسهات میاومد.
— میدونم خوب نیستی.
مکث کرد.
— بیا بشین.
سرتو بالا گرفتی که چیزی بگی، اما دستت ناخودآگاه رفت زیر چونش.
+میدونی چی اذیتم میکنه؟
قبل از اینکه جواب بده، خم شدی جلو و بیهوا لبهات خورد به لبش.
یه بوسهی ناگهانی و بیبرنامه.. سونگمین جا خورد، اما عقب نرفت؛ فقط دستاش رفت روی بازوهات که تعادلتو نگه داره.
— هی…
خواست فاصله بگیره، ولی تو دوباره نزدیک شدی.
+دو ماهه… دو ماهه دارم وانمود میکنم برام مهم نیستی ولی نمیتونم ...
چشماش تیز شد و لبخندی بهت زد.
— اوم ولی تو الان مستی
+شاید
یه خندهی کوتاه کردی.
+ولی دوست داشتن تو ... مستی نیست !
پیشونیت خورد به شونهش ، از رفتار های عجیب و بامزهت نتونست جلوی خندشو بگیره ...
_هی دختر
+میدونی چقدر دوست دارم کیم سونگمین ؟
+حاضرم برای داشتن تو هر کاری کنم ؛ و ..ولی این فاصله که...
قبل اینکه حرف تموم شه صورتشو آورد جلو و لباتو بوسید ، دستشو برد لای موهات و سرتو کج کرد تا راحت تر ببوستت ...
😶🌫️
🧚🏻♀️ . . . M☆Q
گزارش شده بود اونم ۳ بار
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
[وقتی قهرین و ... ]
وقتی به استرالیا رسیدین همه چیز دقیقا طبق برنامه بود ؛ کنسرت ، فنساین و مصاحبه ها ...
اما بین تو و سونگمین هیچ چیز طبق برنامهه نبود ...
یک فاصله طولانی که بعد از اون بحث هر دوتون ترجیح دادید حرفی نزدید ؛
اولین شب اجرا توی سیدنی هم به پایان رسید و رسیده بودید به هتل شهر ، اتاق تو و جونگین و سونگمین تو طبقه سوم بود و بقیه اعضا طبقه دوم .
همه اعضا توی سالن هتل روی مبل نشسته بودن
چان :هی امشب خیلی عالی بودیم ، بیاید استراحت کنیم
هان : خب کی نوشیدنی میخوره ؟
چانگبین : من دسر میخوام
هان : الان؟
سونگمین که انگار خسته تر از وقت های معمول بود موبایلشو گذاشت توی جیبش و بی تفاوت از کنارم رد شد ، شب بخیری به همه گفت و رفت اتاق خودش .
چان : ببینم اون ... حالش خوبه ؟
هیونجین : خستهست بزار بره بخوابه .
همینطور که از سالن میرفت بیرون چشمات دنبالش حرکت میکرد... اون پسر همه چیز تموم بود ...
' ولی عشقی که نسبت به تو دارم کیم سونگمین .. منو با این فاصله آزار میده ...کاش دنیا لحظه ای می ایستاد و من با جرأت حسمو بهت میگفتم ...'
پس بیخیال همه چیز یه نوشیدنی الکلی سفارش دادی و برای اولین بار میخواستی امتحانش کنی ...
ساعت از نیمه شب گذشته بود و داشتی با حرکات عجیبی سمت طبقه سوممیرفتی...بدون اینکه بفهمی رفتی سمت اتاق سونگمین و به در کوبیدی ، چشمات درست نمیدید و نمیفهمیدی داری چیکار میکنی.
سونگمین از روی کاناپه بلد شد و به سمت در اومد ، درو باز کرد ؛ براش خیلی عجیب بود ؛حتی نگاه همدیگه نمیکردین اونوقت تو اومده بودی به تاقش ؟ یهو تعادلتو از دست دادی و افتادی تو بغلش؛
_ام..خوبی ؟
+سلام جوجو
_ببینم مست کردی ؟
+چقدر تو خوشکلی اخه ...
_اره ... انگارا مستی
خواستی از اتاق بزنی بیرون، اما قدمهات نامنظم بود و قبل از اینکه درست تعادلتو پیدا کنی، سونگمین مچ دستتو گرفت..
— صبر کن…
صدات کمی گرفته بود، لبخند کمرنگی هم روی لبت بود.
+من خوبم… فقط…
حرفت نصفه موند.
سونگمین نزدیکتر اومد. بوی الکل خفیف از نفسهات میاومد.
— میدونم خوب نیستی.
مکث کرد.
— بیا بشین.
سرتو بالا گرفتی که چیزی بگی، اما دستت ناخودآگاه رفت زیر چونش.
+میدونی چی اذیتم میکنه؟
قبل از اینکه جواب بده، خم شدی جلو و بیهوا لبهات خورد به لبش.
یه بوسهی ناگهانی و بیبرنامه.. سونگمین جا خورد، اما عقب نرفت؛ فقط دستاش رفت روی بازوهات که تعادلتو نگه داره.
— هی…
خواست فاصله بگیره، ولی تو دوباره نزدیک شدی.
+دو ماهه… دو ماهه دارم وانمود میکنم برام مهم نیستی ولی نمیتونم ...
چشماش تیز شد و لبخندی بهت زد.
— اوم ولی تو الان مستی
+شاید
یه خندهی کوتاه کردی.
+ولی دوست داشتن تو ... مستی نیست !
پیشونیت خورد به شونهش ، از رفتار های عجیب و بامزهت نتونست جلوی خندشو بگیره ...
_هی دختر
+میدونی چقدر دوست دارم کیم سونگمین ؟
+حاضرم برای داشتن تو هر کاری کنم ؛ و ..ولی این فاصله که...
قبل اینکه حرف تموم شه صورتشو آورد جلو و لباتو بوسید ، دستشو برد لای موهات و سرتو کج کرد تا راحت تر ببوستت ...
😶🌫️
🧚🏻♀️ . . . M☆Q
گزارش شده بود اونم ۳ بار
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
- ۸.۶k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط