(عاشق غریب)

(عاشق غریب)
پارت ۹
از زبان باران
_پس یعنی میگی کلا انگار تو اضافه بودی؟
با یاد رفتارشون دوباره غم افتاد به جونم...
_انگار نه ....واقعا اضافی بودم...
حنانه چهار زانو نشست و با ذوق گفت:
_برات یه کار پیدا کنم میتونی کار کنی؟
با حرفش چشمام برق زد...ننه بد عنق گفت:
_لازم نکرده...بذار این دختر بچش رو بزرگ کنه...
_ننه من میخوام کار کنم
ننه نگاهی به النگو های توی دستش انداخت...
_اگه پول لازم داشتیم اینا رو میفروشم...
_ نخیر من میخوام کار کنم...
حنانه دستم و گرفت و ازخونه برد بیرون و رفت پارک سر کوچه...
_خب کجا میخوام کار کنم؟
حنانه نشست رو صندلی و گفت:
_پیروز یه آگهی دیدم...شرکته یه آبدارچی میخواست ....میتونی؟
با اطمینان سرم رو تکون دادم...
_پس فردا میریم برای مصاحبه‌
پاشد و راه افتاد به سمت خونه....جلوتر از من حرکت کرد.....بی اراده از پشت بغلش کردم...با صدای لرزون گفتم:
_این لطفت رو جبران میکنم
_تو تنها لطفی که میتونی به من کنی اینکه نذار ارغوان تو زندگیش کمبودی حس کنه...
با تارشدن چشمام با شک پرسیدم:
_چرا دارم گریه میکنم؟
قیافه ی بیخیالی به خودش گرفت....
_پرفسور اشک شوقه
با یادآوری این چند سال انگار دیگه اشک شوق نبود...با ناراحتی گفتم:
_ بعد از ازدواج هیچوقت اشک‌ شوق نریختم
با دست زد پشت کمرم...
_دختر تموم شد....همچی تموم شد ....الان به جای اینکه تو اون قفس باشی اینجایی....پیش دخترو خانوادتی....پس بیخودی ناراحت نباش....
راه افتادیم سمت خونه
#عاشق
#عاشقانه
#رمان
............................................................................
چطور بود؟😁
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

زیبای کوچک فریبکار

پارت: 16 (بخش3) **زاویه دید: هیزل**احترام.* این کلمه تو سرم ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۶ویو راوی نورا ب...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

#in_your_eyes part_۸۹ویو کایلاچشمام توی چشمای خمارش قفل شددی...

تصمیم گرفتم از این به بعد زیر هر پست راجب یه موضوع رندوم حرف...

رومان عشق پنهانی (پارت3)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط