((جوانه عشق درقلبی سنگی))
((جوانه عشق درقلبی سنگی))
part:17
(ویو تهیونگ)
از خونه که اومدیم بیرون یونسو و لارا رو سوار ماشین کردم رسیدیم به خونه یونسو و لارا یونسو زودتر از ماشین پیاده شد....
اما لارا هنوز داخل ماشین نشسته بود یونسو با تعجب ازش پرسید....
(یونسو):لارا نمیخوای پیاده شی؟
(لارا)؛تو برو داخل یونسو من یچیزی و داخل ماشین جا گذاشتم الان میام (کمی داد)
(یونسو):باشه پس.
لارا به تهیونگ گفت....
(لارا):از یونسو خوشت میاد؟
(تهیونگ):چرا میپرسی(هول شده)
(لارا):متوجه رفتارات نسبت به یونسو شدم معلومه که علاقه ای بهش داری .....
لارا کمی مکث کرد بعد ادامه داد....
(لارا):اگر بخوای میتونم کاری کنم که یونسو بهت اعتماد کنه اما به یه شرطی...
(تهیونگ):شرطت چیه؟
(لارا):میخوام از دوستت کمی بهم اطلاعات بدی ...
تهیونگ با حرف لارا مخالفت میکنه...
(تهیونگ):من نمیتونم چیزی بگم...
(لارا):باشه پس منم نمیذارم دیگه به هیچ عنوان طرف یونسو بری.....
لارا خواست از ماشین پیاده شه که تهیونگ جلوی اورا گرفت...
(تهیونگ):باشه باشه بهت میگم...
(لارا):ازت سوال میپرسم باید به تک تکشون جواب بدی .
سوال ۱ :اسم اون دوستت چیه؟
(تهیونگ):جونگکوک ،جئون جونگکوک.
(لارا): سوال ۲: برای چی مارو زیر نظر دارید؟
(تهیونگ): چون شغلمون اینه.
(لارا): سوال ۳:چرا اون دوستت جونگکوک با آدم ها همچین رفتاری داره؟سرده،خشنه ،دلیلش چیه ؟
(تهیونگ):چون از دیگران ضربه خورده ،بیشترشون هم دختر بوده، نه اینکه لا/شی باشه ها اصلا اینطور نیست قبلا از یه دختر خوشش می اومد اما اون دختر به احساساتش لطمه وارد کرد و باعث شد جونگکوک اینطوری شه.. و گرنه جونگکوک این شکلی نبود........
(لارا): جای تعجب داره آدم سردی مثل اون چطوری میتونه از آدما ضربه بخوره.
(تهیونگ):انسان ها بد به دنیا نمیان دیگران اونارو بد میکنن و گرنه جونگکوک یه جورایی آدم خوش قلبی بود........
باهمکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد.......
part:17
(ویو تهیونگ)
از خونه که اومدیم بیرون یونسو و لارا رو سوار ماشین کردم رسیدیم به خونه یونسو و لارا یونسو زودتر از ماشین پیاده شد....
اما لارا هنوز داخل ماشین نشسته بود یونسو با تعجب ازش پرسید....
(یونسو):لارا نمیخوای پیاده شی؟
(لارا)؛تو برو داخل یونسو من یچیزی و داخل ماشین جا گذاشتم الان میام (کمی داد)
(یونسو):باشه پس.
لارا به تهیونگ گفت....
(لارا):از یونسو خوشت میاد؟
(تهیونگ):چرا میپرسی(هول شده)
(لارا):متوجه رفتارات نسبت به یونسو شدم معلومه که علاقه ای بهش داری .....
لارا کمی مکث کرد بعد ادامه داد....
(لارا):اگر بخوای میتونم کاری کنم که یونسو بهت اعتماد کنه اما به یه شرطی...
(تهیونگ):شرطت چیه؟
(لارا):میخوام از دوستت کمی بهم اطلاعات بدی ...
تهیونگ با حرف لارا مخالفت میکنه...
(تهیونگ):من نمیتونم چیزی بگم...
(لارا):باشه پس منم نمیذارم دیگه به هیچ عنوان طرف یونسو بری.....
لارا خواست از ماشین پیاده شه که تهیونگ جلوی اورا گرفت...
(تهیونگ):باشه باشه بهت میگم...
(لارا):ازت سوال میپرسم باید به تک تکشون جواب بدی .
سوال ۱ :اسم اون دوستت چیه؟
(تهیونگ):جونگکوک ،جئون جونگکوک.
(لارا): سوال ۲: برای چی مارو زیر نظر دارید؟
(تهیونگ): چون شغلمون اینه.
(لارا): سوال ۳:چرا اون دوستت جونگکوک با آدم ها همچین رفتاری داره؟سرده،خشنه ،دلیلش چیه ؟
(تهیونگ):چون از دیگران ضربه خورده ،بیشترشون هم دختر بوده، نه اینکه لا/شی باشه ها اصلا اینطور نیست قبلا از یه دختر خوشش می اومد اما اون دختر به احساساتش لطمه وارد کرد و باعث شد جونگکوک اینطوری شه.. و گرنه جونگکوک این شکلی نبود........
(لارا): جای تعجب داره آدم سردی مثل اون چطوری میتونه از آدما ضربه بخوره.
(تهیونگ):انسان ها بد به دنیا نمیان دیگران اونارو بد میکنن و گرنه جونگکوک یه جورایی آدم خوش قلبی بود........
باهمکاری
https://wisgoon.com/989111_7855
ادامه دارد.......
- ۷.۹k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط