امشب برای گریه ام یک شانه می خواهم که نیست

امشب برای گریه ام یک شانه می خواهم که نیست

در این خرابات جهان یک خانه می خواهم که نیست

در غربت چشمان تو ، تنهاییم آواره شد

در وصف این نامردمان یک واژه می خواهم که نیست
دیدگاه ها (۱)

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنمبوسه را بر جـــــــام یک دلـــب...

تو فقط باشحال مرا نه قدم زدن زیر باران خوب میکند ...نه راه ر...

رفته ای، عطرت ولی در خانه ام جا مانده استیک نفر دور از تو ای...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

امشب را تو برایم نقاشی کنتو رنگ بزن بخیالممیدانم که زیبا می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط