مهربانا...

مهربانا...
وقتی تو از جنس بی نهایتی،
پس من چگونه محدود شوم در خود و دنیای خود؟!
من با تو معنا می یابم و تو امید می‌بخشی
به ناامیدی های این روزهایم
و من چنان در این دریای بیکرانِ رحمتت غرق
میشوم که تمامِ ناممکن ها برایم ممکن می‌شوند و
تمام قفلــها کلیــد
و تمام آشوبــها آرامش ...
خدایا ...!
دنیای محدودم را با حضور خودت
وسعــت ببخش تا بدانم وقتی پا به پای تو
قدم بردارم، به آرامشی خواهم رسید که دیگر،
بی‌قراری‌ها سهمِ روزهایم نمی‌شود
دیدگاه ها (۱۲)

وقتی ﺭﺩﭘﺎی ﺧـــــــﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ زندگی پیدا ﻛﺮﺩﻡ، ...ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ می توا...

خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر!دستم را میگیرد همان...

خداوندا دلم بس گرفته است .خود دانی از چیست .از یک هفته بد بی...

می نویسم تا به یاد داشته باشمبه یاد داشته باشم آن هایی که بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط