#رمان_مهدوی ۳۸

#رمان_مهدوی ۳۸

🔸 ادامه قسمت ۳۷

✅ کانال "مهدیاران"
@Mahdaviat

⭕ ️ ادامه قسمت ۳۷

🔹 کارهای مقدماتی ازدواجشان انجام ‌شده و صبح جمعه باز هم قبل از اذان ظهر ادموند و ملیکا به عقد هم درآمدند. هردو خانواده از این وصلت بسیار خوشحال و راضی به نظر می‌رسیدند، مراسم ازدواج آن‌ها درنهایت سادگی در منزل آقای حسینی برگزار شد، درواقع این خواست قلبی هر دو خانواده بود و از انجام آن رضایت کامل داشتند. خانواده حسینی به هزینه‌های گزاف و ریخت‌وپاش‌های افراطی اعتقادی نداشتند، از طرفی خانواده پارکر هم ترجیح می‌دادند این مراسم بدون سر و صدا برگزار شود تا دیگران دیرتر متوجه اصل موضوع شده و به ‌این ‌ترتیب هم پسر و هم عروسشان در امنیت کامل باشند.

🔸 عروس و داماد با جذابیت خاصی مرکز توجه همان جمع کوچک و صمیمی واقع شدند. گاهی اوقات زیبایی در سادگی است، نیازی نیست غرق در زرق ‌و برق و لباس‌های فاخر و گران شد تا چشم‌ها را خیره کرد. گاهی می‌توان زیبایی را در نگاه‌های پاک و معصومانه دو دلداده یافت که این عروس و داماد جوان جزء آن دسته بودند. ادموند جذاب‌تر از همیشه، باوقار و متانت مثال‌زدنی‌اش و ملیکا زیبا، محجوب و پر از ملاحت و لطافت بر سر سفره عقد نشستند و با هم پیمان زناشویی بستند. البته بیشتر این زیبایی و جذابیت را مرهون لطافت روح و پاکی فطرتشان بودند که در ظاهرشان به تجلی نشسته بود.

#رمان_مهدوی ۳۸

✅ کانال "مهدیاران"
T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw
دیدگاه ها (۱)

#هزارویک_نکته_پیرامون_امام_زمان ۲۰🔸 روایتی بسیار شیرین و ام...

" #تکرارکنید ""ادمین مهمات"@OfficialTwitTelegram

🔸 تصویر رنگی شده از میرزا حبیب الله رشتی رضوان الله تعالی عل...

📷 نتیجه ۴۰سال مذاکره اعراب با آمریکا بر سر قدس به کجا رسید؟...

پارت ۳۵همه برنامه عروسی را چیدند، همه مهمان ها را دعوت کردند...

love Between the Tides: آخرسه روز پیش تهیونگ: چشمات رو ببند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط