پارت 1
پارت 1
از بلندگو زندان : فرشته صیاد به اتاق ریس
چادرش درست کرد و اروم قدم برداشت به سوی اتاق ریس زندان دختری که همه به عنوان شیطان می شناسنش تو زندان
فرشته تو سن 20 سالگی اومد زندان الان 28سالگی ازاد شد
وارد اتاق شد
ریس: از اونجا که این سیستم که ساختی خوب بود صحبت کردم ازادت کن اقلا یه چهار سال دیگه مهمون ما بودی
فرشته: ممنون
ریس: دخترم زندگی درستی بکن شاد باش دیگه به این جور جا ها نیای
فرشته لبخند علیکی زد
ریس: چه زود گذشت مراقب خودت باش
فرشته از اتاق اومد بیرون رفت تو سلولش
وسایلش جمع کرد لباسش پوشید
بلند گو زندان: فرشته صیاد ازاد است
همه زندانی ها خوشحال بودن نه از ازادی از رفتن فرشته
از زندان اومد بیرون نفس عمیق کشید درست هشت سال پیش یه دختر لوس و ناز پرورده با گریه و التماس اومد تو این زندان بعد هشت سال یه دختر عصبی و خشن و با صورتی که نه خنده نه اخم معلوم اومد بیرون فرشته تو دلش گفت خوشحال نباشین من به زودی برمی گردم وقتی که اون خیانت کارا سر جاشون نشوندم
رمان از زبان فرشته !##$^&
یه ماشین جلو پام ترمز کرد رویا اومد پایین
رویا:مبارک باشه
من: ماشین مال کیه
رویا: قشنگه می دونم خیلی دوست دارم بگم مال من اما حیف که دزدیدمش
من: بزارش همین جا بریم
رویا:چشم
یه تاکسی گرفتیم ادرس خونه دایی مو دادم
رویا هم سلولیم درست دوماه پیش آزاد شد
من: پیدا کردی
رویا: بله چه پیدای هم کردم عوضی ها خوب به خودشون رسیدن رایان یه شرکت باز کرده که تو کشور مقام اول داره اونا هم شریکن اما سامیار شرکت داره
من: شرکت چی
رویا: ساخت بازی
خندیدم کاری باهاتون کنم که بفهمید خیانت چیه
رسیدم رویا پول داد
ایفون زدم صدای نرگس خانم اومد
نرگس خانم: بفرمایید
من: منم
نرگس:شما کی باشی
من: فرشته ام
صدای داد و جیغ اومد بعد در حیاط باز شد نرگس خانم بغلم کرد
نرگس:خدایا شکرت دخترم برگردوندی دخترم چرا نگفتی که ازادی
من: خودم تازه فهمیدم
رویا:سلام
رفتیم تو که دایی اومد بیرون
نگاش کردم تمام کسی که دارم تو این هشت سال فقدر این اومد ملاقاتم کسی که کل دارایش به نام کرده
اشکاش می ریخت
من: سلام دایی من اومدم
دایی: سلام به رو ماهت سلام فرشته ای من سلام تمام دارایم سلام یادگار خواهرم سلام گلم خوش اومدی به خونت میگم خونه نورانی شده نگو فرشته ام برگشته
نرگس:دیدین اقا دیدینش چه بزرگ شده چه لاغر شده چی کشیده دخترکم خدا ازشون نگذره به خدا هر روز نفرینشون می کنم
دایی:بسه نرگس خاتون
خاتون: اصلا من لال خوب شد
رفت تو
دایی بغل کردم دلم گریه می خواست اشکای که چند سال بود نذاشتم بریزن ریختم
دایی:تموم شد دیگه دورت بگردم الان دیگه ازادی فراموش کن
رفتیم تو
خاتون: فرشته ببین وان پر اب کردم حوله مخصوص و لوسیون بدن هر که می خواهی هست
از بلندگو زندان : فرشته صیاد به اتاق ریس
چادرش درست کرد و اروم قدم برداشت به سوی اتاق ریس زندان دختری که همه به عنوان شیطان می شناسنش تو زندان
فرشته تو سن 20 سالگی اومد زندان الان 28سالگی ازاد شد
وارد اتاق شد
ریس: از اونجا که این سیستم که ساختی خوب بود صحبت کردم ازادت کن اقلا یه چهار سال دیگه مهمون ما بودی
فرشته: ممنون
ریس: دخترم زندگی درستی بکن شاد باش دیگه به این جور جا ها نیای
فرشته لبخند علیکی زد
ریس: چه زود گذشت مراقب خودت باش
فرشته از اتاق اومد بیرون رفت تو سلولش
وسایلش جمع کرد لباسش پوشید
بلند گو زندان: فرشته صیاد ازاد است
همه زندانی ها خوشحال بودن نه از ازادی از رفتن فرشته
از زندان اومد بیرون نفس عمیق کشید درست هشت سال پیش یه دختر لوس و ناز پرورده با گریه و التماس اومد تو این زندان بعد هشت سال یه دختر عصبی و خشن و با صورتی که نه خنده نه اخم معلوم اومد بیرون فرشته تو دلش گفت خوشحال نباشین من به زودی برمی گردم وقتی که اون خیانت کارا سر جاشون نشوندم
رمان از زبان فرشته !##$^&
یه ماشین جلو پام ترمز کرد رویا اومد پایین
رویا:مبارک باشه
من: ماشین مال کیه
رویا: قشنگه می دونم خیلی دوست دارم بگم مال من اما حیف که دزدیدمش
من: بزارش همین جا بریم
رویا:چشم
یه تاکسی گرفتیم ادرس خونه دایی مو دادم
رویا هم سلولیم درست دوماه پیش آزاد شد
من: پیدا کردی
رویا: بله چه پیدای هم کردم عوضی ها خوب به خودشون رسیدن رایان یه شرکت باز کرده که تو کشور مقام اول داره اونا هم شریکن اما سامیار شرکت داره
من: شرکت چی
رویا: ساخت بازی
خندیدم کاری باهاتون کنم که بفهمید خیانت چیه
رسیدم رویا پول داد
ایفون زدم صدای نرگس خانم اومد
نرگس خانم: بفرمایید
من: منم
نرگس:شما کی باشی
من: فرشته ام
صدای داد و جیغ اومد بعد در حیاط باز شد نرگس خانم بغلم کرد
نرگس:خدایا شکرت دخترم برگردوندی دخترم چرا نگفتی که ازادی
من: خودم تازه فهمیدم
رویا:سلام
رفتیم تو که دایی اومد بیرون
نگاش کردم تمام کسی که دارم تو این هشت سال فقدر این اومد ملاقاتم کسی که کل دارایش به نام کرده
اشکاش می ریخت
من: سلام دایی من اومدم
دایی: سلام به رو ماهت سلام فرشته ای من سلام تمام دارایم سلام یادگار خواهرم سلام گلم خوش اومدی به خونت میگم خونه نورانی شده نگو فرشته ام برگشته
نرگس:دیدین اقا دیدینش چه بزرگ شده چه لاغر شده چی کشیده دخترکم خدا ازشون نگذره به خدا هر روز نفرینشون می کنم
دایی:بسه نرگس خاتون
خاتون: اصلا من لال خوب شد
رفت تو
دایی بغل کردم دلم گریه می خواست اشکای که چند سال بود نذاشتم بریزن ریختم
دایی:تموم شد دیگه دورت بگردم الان دیگه ازادی فراموش کن
رفتیم تو
خاتون: فرشته ببین وان پر اب کردم حوله مخصوص و لوسیون بدن هر که می خواهی هست
- ۱۷.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط