مـــــن و یـارم

مـــــن و یـارم
هیچـــــگاه
همـــــدیگر را نـــــخواهیم دیـــــد

او به باد پاییزے می مانـــــد
من بہ بـــــرگی خشڪ

او باد است ، می آیـــــد
من برگـــــم
مـــــی روم


#علیرضا_روشن
دیدگاه ها (۵۸)

رها شده بـــــودنمی گـــــریختمقـــــصد را نمی دانستـــــآن ...

‌آذر دختریست با چتری از جنس باران که عصر هر روز در حصار برگ ...

به هوای تو از زمین فاصله گرفته ام.از زمینی بودن حتی.با تو فق...

دورے، گاهی دردآور نیست‏‎اما دردآور آن استـــــشخصی از تو فاص...

تو مرا آزردی که خود کوچ کنم از شهرتتو خیالت راحت ، میروم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط