عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۳۹

لباس عروس یا کفن

تیک‌تاک ساعت نشان میداد که ۳۰ : ۴ دقیقه صبح بود مین جی همچنین عمیق سرش را روی شانه تهیونگ گذاشته بود .. دست دیگرش در دست تهیونگ گذاشته بود .. هر ثانیه برای آنها سال و قرن میشد .. میون‌شی زل زد بود به تصور جلو اش .. چهره غمگین مین جی و کوه ای که کنارش بود تهیونگ بود .. آرام و در سکوت برای هر دقیقه مینوشی بود که دعوا می‌کرد .. جیمین زنده بماند حتی تصور اینکه نباشه بغضش فشرده تر میشد .. دست اش را روی سرش گذاشت .. انگار خواب بود .. انگار کابوس بود همش تقصیر لباسی بود که کشیده .. لباس سفید.. لباس سفید .. آره این لباس سفید بود که آن ها را بهم رساندن و این لباس بود که آن ها را هم از هم جدا میگردن .. سخنانی بود که پر سر میون‌شی میگشت .. دستش را روی دهانش گذاشت
با بغض هق زد سپس چنگ های دستش از لباس خودش پر شد .. تا حدی که نخون های بزرگش در لباسش فرو رفت .. و همان تیکه ای لباس را پاره کرد نگاه تهیونگ رویش دوخته بود .. ولی نمی‌توانست بهش بگه آروم باش .. چون هر دقیقه خودش هم میزد زیر گریه چیکار باید میکرد سر مین جی را روی شانه یوبین خواب آلوده گذاشت و با گام های محکم از آن فضا دور شد .. سل‌رفتن پدرش یادش آمد .. شاید هم رفتن مادرش .. بیرون هوا تا حدی سرد بود ولی تهیونگ متوجه اش نمیشد ..
بر روی نیم کت نشست .. در میان آسمان و زمین بود .. انگار تو چاه نشسته بود لبه های تیز آن چاه اذیتش میکرد .. نگاهش افتاد روی دست های خونین خودش .. آیش ریز لبی ای گفت
و تند دست هایش را به کت سمت سینه هایش مالید .. با دیدن راننده ماشین .. نفس عمیقی کشید گنگ دستی به صورتش کشید و با چهره و صدا محکم اش پر قدرت گفت : چی شده ..
مرد کت شلوار پوش تند گفت. : ببخشید مزاحم میشم ولی یه موردی رو باید بهتون بگم
تهیونگ تند بلند شد و جدی در لحن و صداش گفت : ادامه بده ..
مرد تند کمی مضطربانه گفت : راستش .. وقتی آقای پارک جیمین اومدن - نگاه تهیونگ جدی شد - ماشین خودشون رو در حیاط پارک کردن من بهشون گفتم ببرمش پارکینگ ولی ایشون گفتن نه - تهیونگ دست تو جیب نگاهش کرد - بعدش وقتی داشتم نگهبانی میدادم .. یه فرد سیاه پوش دور اطراف ماشین بود .. وقتی رفتم تا چک کنم .. هیچی نبود
تهیونگ اخم کرد و به افکارش پی برد .. جیمین داشت چیکار میکرد .. چی‌رو پنهان میکرد ..
دیدگاه ها (۳)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۰راننده آروم تر گفت : انگار ترمز م...

مین جی سری تکون داد سپس هر دو همراه یوبین به سمت اتاق جیمین ...

همه شوکه بود نه از این حال مین جی از این افکارش . میون‌شی آر...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۲۳۸تند بدون حرفی دوید سمت راه رو ....

مین جی عمیق نگاهش کرد و آروم گفت : تهیونگ ؟ از کس دوقطبی شدی...

حتی زبانش هم کم آورده بود چشم هایش میلرزید نه از ترس بلکه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط