تویی که در نفست می وزد شمیم بهار

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار
بیا به کوچه ما ، عطر نرگسانه بیار
تو جاودانه تر از حس آفتاب و درخت
تو عاشقانه تر از شوق آب و شالیزار
برای از تو سرودن بهانه لازم نیست
حکایت نفس است و حلاوت تکرار
چه عطری از تو در آفاق من پراکنده ست
که شعر مست شده ، واژه را نمانده قرار
چقدر شعر من از واژه “تو” لبریز است
چقدر ذوق من از انتظار تو سرشار
چقدر بی تو نفس می‌کشم ؛ دریغ از من
چقدر خسته ام از این هوای تیره و تار
چه میشود که بیایی ؟ چقدر رویایی است
در این سیاه زمستان ، طلوع صبح بهار
دیدگاه ها (۳)

برایم نوشته بود : گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شا...

خدا کند که بهار رسیدنش برسد شب تولد چشمان روشنش برسد چو گرد ...

قــول بــده کــه خــواهــی آمــدامــا هــرگــز نیـا!اگــر بی...

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان ک...

تویی که در نفست می‌وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما، عطر نرگسانه...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

برای از تو سرودن بهانه لازم نیست حکایت نفس است و حلاوت تکرار...

برای از تو سرودن بهانه لازم نیست حکایت نفس است و حلاوت تکرار...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهاربیا به کوچه ما ، عطر نرگسانه...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

#دلنوشته_لیلیواژه به واژه...غزل به غزل...نفس به نفس...سرودم ...

جهنم من با او🍷 فصل ۲# پارت ۱۷ویو کوک : بعد یه نگاه کوچولو ب...

فراز مردانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط