در آغوشت لب دریا بیافتم

در آغوشت لب دریا بیافتم
به جرم عشق ورزی ها بیافتم

کبود از بوسه هایت کن تنم را
بزن شلاق تـا از پـا بیافـتم

#شهراد_میدری
دیدگاه ها (۱)

صبح شد! آغوش من‌ را غرقِ در آغوش کنقهوه ی چشمان کوبایی برایم...

کسی دنیای طاقت را به هم زدو مفهوم لیاقت را به هم زددعا کن لا...

خنده‌ات, صبح روز تعطیل است،وسط روزهای پرکاریخنده‌ات, چند ثان...

درماندگی یعنی که فهمیدم وقتی کنارم روسری دارییک تارِ مو از گ...

دوستت دارم...این جرمِ پنهان است؛ای کاش این اقرار، پیگردِ قان...

شعر و غزل

عشق دردناک²p³⁵"ویو ۱ ساعت بعد"_جونگکوک من دیگه جون ندارم+لوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط