در آغوشت لب دریا بیافتم

در آغوشت لب دریا بیافتم
به جرم عشق ورزی ها بیافتم

کبود از بوسه هایت کن تنم را
بزن شلاق تـا از پـا بیافـتم

#شهراد_میدری
دیدگاه ها (۱)

صبح شد! آغوش من‌ را غرقِ در آغوش کنقهوه ی چشمان کوبایی برایم...

کسی دنیای طاقت را به هم زدو مفهوم لیاقت را به هم زددعا کن لا...

خنده‌ات, صبح روز تعطیل است،وسط روزهای پرکاریخنده‌ات, چند ثان...

درماندگی یعنی که فهمیدم وقتی کنارم روسری دارییک تارِ مو از گ...

امروز من به دنیا آمدم هر سال جشنی میکرفتم برای دیدن لبخندها ...

#توسعه_فردی #موفقیت_فردی#رشد #آگاهی#رابطه #خودشناسی #انگیزشی...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط