اورا

🔹 #او_را ... (۶۶)





ترجیح دادم به مرجان زنگ بزنم !

هرچند این وقت صبح ، حتما خواب بود

طول کشید تا جواب بده ...



- الو؟؟ 😴



- مرجان 😢



این دفعه مثل برق گرفته ها جواب داد !

شاید فکرکرد اشتباه شنیده !!

- الو؟؟؟؟ 😳



زدم زیر گریه



- ترنم 😳

تویی؟؟؟؟


💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-شصت-و-ششم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را ... (۶۷)تا چنددقیقه ، مثل چوب خشک ایستاده بودم و م...

🔹 #او_را ... (۶۸)و این استارتی بود برای برگشتن به حالت همیش...

🔹 #او_را ... (۶۵)بازم برگشتم اینجا !همون مکان امنی که برام ...

🔹 #او_را ... (۶۴)کنار یه رستوران نگه داشت- ببخشید ، امشبم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط