{ Knife Dead }

{ Knife Dead }
Rarr 2
دستی به موهای بیش از حد بلند دخترک کشید و سمته آشپزخانه رفت
دخترک نگاهی به ساعتش انداخت و زیر لبی زمزمه کرد ( باید برم دیرم میشه .... ) چشم هایش درشت شد و به اطراف نگاه کرد این لحظه با صدا بلند گفت( خاک تو سرم شد دیرم شد ) ... با عجله وارد اتاقش شد و با همان لباسی که صبح پوشیده بود و دو مکان دیگه هم با همین لباس سر کار رفته بود ولی از شیطنت خودش مشغول بازی کردن با بیونگ سو شد و ساعت را فراموش کرده ‌.. و حتی لباس هم عوض نکرده بود با عجله کافشن اش را پوشید و مشغول پوشیدن کفش اش شد
ات: خاله.... من رفتم سره کار
صدا سوهی را شنیدن که گفت
سوهی.: صبر کن دخترم شام نخوردی
ات: خاله دیرم میشه نمی‌خواهم بازم اخراج بشم
سوهی با ظرف غذا به دست از اشپر‌خونه کوچیک به سمته راه رو تک و تاریک شد با لبخند گفت
سوهی: مینی با خودت ببر باشه بخور
دخترک با شنیدن اسم مادرش رو خودش لبخند غمگینی رو لب هایش نقش بست و لپ خالش را بوسید
ات : ممنون خاله جون من رفتم
و بعد زود از اون خونه کوچیک خارج شد و با دویدن سمته جاده حرکت کرد به محضه رسیدن بهش دستی تکون داد و و تاکسی ایستاد و زود سوار شد
ات: آقای یو میشه زود بری رستوران جوجه فروشی لطفا !
آقای یو : چشم دخترم
مینی شیطون لبخندی زد و به صندلی پشت اش تکیه داد به بیرون خیره شد و زیر لبی زمزمه کرد
( همه ما ... زیر یک آسمون زندگی می‌کنیم ما یک انسانیم ما یه جور نفس میکشیم چرا بقیه با من فرق دارن ... )
لبخند غمگینی زد و به وضعیت خودش نگاهی انداخت لباس دختر همسایه خودش را پوشیده بود کافشن دختر عمو خودش را و کفش های پارسال اش لبخندی زد و به ماشین های گرون قیمت خیره شد
( تو همچین ماشینی برم یه راننده شخصی داشته باشم )
این بار با صدا بلند تر خندیدن و از ماشین پیاده شد بعد از حساب کردن پول راننده تاکسی سمته محل کارش راهی شد ... ( برم تو فروشگاه های که برندش جدید باشه خدا یا حتی نمیدونم اسمش چیه بیخیالش ... فقد میخواستم لباس های گرون قیمت ...) با کشیدن کافشن و بستن پیشبند مشغول کارش شد رستوران کوچیکی بود و فقد مرغ‌سوخاری به فروش میزارن آن موهای بلندش را با کش مو بست و مشغول کارش شد یکی یکی سفارش‌ها مشتری های پرو را می‌گرفت..... مردی با لباس مشکی وارد رستوران شد دخترک شیطون لبخندی زد و با همان چهره خستگی و رنگ پریده و لبخند چندیدن تار موهای تیکه شده رو صورتش و سری پایین کرد
ات.: خوش اومدین
دیدگاه ها (۹)

{Knife Dead}Part 3 مرده سری تکون داد و سمته میز خالی کنار پن...

{Knife Dead}Part4گوشی از چشم اش بخاطر بغض اشکی سرازیر شد ولی...

{Knife Dead}Part 1 باز هم با کتاب تو دستش زد تو سره بیونگ سو...

یک سلام مجدد به همه گی چطورین خوبین البته فالو‌ورای من حالشو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

پارت ۲۷ | یه دعوتروز جمعه...آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط