در زمستان گرمم از گرمای تو

در زمستان گرمم از گرمای تو

در بهاران شادم از آوای تو

فصل گرما گرمیش از قلب من

در خزان برگم و میمیرم به پیش پای تو

کاش فصل پنجمی در راه بود

کاش نامش فصل وصل ماه بود

کاش برگ برگ درختان خزان

برگ ریزان زرد و سرخ و نغمه خان

می سرودند این نوا با بخت تو...

--
دیدگاه ها (۱)

بی عشق نفس زدن حرام است مراکان دم که نه عشقِ اوست دام است مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط