پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»
پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»
جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت.
جونگکوک: «رها، عاقل باش.»
رها: «خیلی دیر گفتی.»
آ.ت از خنده روی مبل نشست.
تهیونگ هم گفت: «جونگکوک، فکر کنم این یکی رو باختی.»
جونگکوک: «هنوز نه!»
رها لیوان رو بالا گرفت و گفت: «پس رمز عبور رو بگو.»
جونگکوک: «باشه... جونگکوک بهترینه.»
رها: «بلندتر.»
جونگکوک با اخم: «جونگکوک بهترینه!»
رها لبخند زد: «آفرین.»
جونگکوک با خیال راحت خواست رد بشه که رها لیوان آب رو روی دستش خالی کرد.
جونگکوک: «رهاااا!»
رها با خنده فرار کرد.
آ.ت: «این مسابقه قرار بود با لیوان آب باشه، نه جنگ جهانی!»
تهیونگ: «من فقط اومده بودم یه شب آروم داشته باشم.»
جونگکوک موهای خیسش رو مرتب کرد و گفت: «باشه... حالا دیگه خودتون خواستین.»
رها از پشت مبل گفت: «چی میخوای بکنی؟»
جونگکوک لبخند زد.
«نوبت انتقام منه.»
جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت.
جونگکوک: «رها، عاقل باش.»
رها: «خیلی دیر گفتی.»
آ.ت از خنده روی مبل نشست.
تهیونگ هم گفت: «جونگکوک، فکر کنم این یکی رو باختی.»
جونگکوک: «هنوز نه!»
رها لیوان رو بالا گرفت و گفت: «پس رمز عبور رو بگو.»
جونگکوک: «باشه... جونگکوک بهترینه.»
رها: «بلندتر.»
جونگکوک با اخم: «جونگکوک بهترینه!»
رها لبخند زد: «آفرین.»
جونگکوک با خیال راحت خواست رد بشه که رها لیوان آب رو روی دستش خالی کرد.
جونگکوک: «رهاااا!»
رها با خنده فرار کرد.
آ.ت: «این مسابقه قرار بود با لیوان آب باشه، نه جنگ جهانی!»
تهیونگ: «من فقط اومده بودم یه شب آروم داشته باشم.»
جونگکوک موهای خیسش رو مرتب کرد و گفت: «باشه... حالا دیگه خودتون خواستین.»
رها از پشت مبل گفت: «چی میخوای بکنی؟»
جونگکوک لبخند زد.
«نوبت انتقام منه.»
- ۱۲۸
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط