شعر بیست سال پیش علامه حسن زاده آملی از دیدار حضرت آقا و
شعر بیست سال پیش علامه حسن زاده آملی از دیدار حضرت آقا و پیشبینی زمان و محل و چگونگی شهادت آقا و قاتلین او که بعد از بیست سال دکتر حاج اسماعیل منصوری پرده از آن برداشت؛ و همچنین نوید ظهور بعد از شهادت ایشان
این شادی من که میبینی مکرر
از شدت شوق ملاقات رهبر است
پیک صبا مرا از آمدنت با خبر نمود
گفتا فلانی ساعت نه پشت این در است
در ملاقات با نگهبان
گفت ما دو همره در این سفریم
دو مبین ،ما دو یک نفریم
عر ستانی زمن تو همراهم
بر رود تا به آسمان آهم
من گفتم :الا ای پیر فرزانه چه دیدی
بگو از آنچه دیدی و شنیدی
زیارت کرده ام روی ولی را
بدیدم اندر او نور علی را
بحق فرزند مولایم علی اوست
هوالحق اندرو عین هوالهوست
ولایت اندر او دارد تجلی
زنورش داده قلبم را تسلی
کتل پیموده کوه و کویرم
ولی عشق علی کرده اسیرم
دلی دادیم بهم ای داد و ای داد
چه آید بر سر این پیر و استاد
پس از بیست سال دیگر ناگهانی
ز اینجا میشود او آسمانی
بود جانبازی اش پیک سعادت
به غایت آرزو دارد شهادت
سرانجامش به خون آغشته گردد
جهان از رفتنش آشفته گردد
شود جسم نحیفش اربا اربا
ز بمب دشمن صهیون رسوا
ولی خونش نویدی از ظهور است
حضور اندر حضور اندر حضور است
نقاب از چهره مهدی میگشاید
سرود فتح و شادی می سراید
مداوا میکند در جهان را
تمام درد پیدا و نهان را
قلم بردار و بنویس این حکایت
بگو کرده حسن زان روایت
مکن انشا که این سر نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی
@allame_hasanzade_amoli
این شادی من که میبینی مکرر
از شدت شوق ملاقات رهبر است
پیک صبا مرا از آمدنت با خبر نمود
گفتا فلانی ساعت نه پشت این در است
در ملاقات با نگهبان
گفت ما دو همره در این سفریم
دو مبین ،ما دو یک نفریم
عر ستانی زمن تو همراهم
بر رود تا به آسمان آهم
من گفتم :الا ای پیر فرزانه چه دیدی
بگو از آنچه دیدی و شنیدی
زیارت کرده ام روی ولی را
بدیدم اندر او نور علی را
بحق فرزند مولایم علی اوست
هوالحق اندرو عین هوالهوست
ولایت اندر او دارد تجلی
زنورش داده قلبم را تسلی
کتل پیموده کوه و کویرم
ولی عشق علی کرده اسیرم
دلی دادیم بهم ای داد و ای داد
چه آید بر سر این پیر و استاد
پس از بیست سال دیگر ناگهانی
ز اینجا میشود او آسمانی
بود جانبازی اش پیک سعادت
به غایت آرزو دارد شهادت
سرانجامش به خون آغشته گردد
جهان از رفتنش آشفته گردد
شود جسم نحیفش اربا اربا
ز بمب دشمن صهیون رسوا
ولی خونش نویدی از ظهور است
حضور اندر حضور اندر حضور است
نقاب از چهره مهدی میگشاید
سرود فتح و شادی می سراید
مداوا میکند در جهان را
تمام درد پیدا و نهان را
قلم بردار و بنویس این حکایت
بگو کرده حسن زان روایت
مکن انشا که این سر نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی
@allame_hasanzade_amoli
- ۹۴۴
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط