ای ز عشقت روح را آزارها

ای ز عشقت روح را آزارها
بر در تو عشق را بازارها

ای ز شکر منت دیدار تو
دیده بر گردن دل بارها

فتنه را در عالم آشوب و شور
با سر زلفین تو اسرارها

عاشقان در خدمت زلف تواند
از کمر بر ساخته زنارها

نیستم با درد عشقت لحظه‌ای
خالی از غمها و از تیمارها

بر امید روی چون گلبرگ تو
می‌نهم جان را و دل را خارها

تا سنایی بر حدیث چرب تست
غره چون کفتار بر گفتارها

دارد از باد هوس آبی بروی
با خیال خاک کویت کارها


سنایی
دیدگاه ها (۲۲)

سلام به🌺 یکشنبه🌺 خوش امدیالهی امروزتون روبایک دنیاعشق ومحبتب...

از دور غریبه ای مرا میپایَد عاشق شده بر دو چشم مستم شاید امر...

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟بر دوش جان نازک، بار گران...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط