چون سنگها صدای مرا گوش میکنی

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنیده فراموش میکنی
رگبار نوبهاری خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش میکنی
دست مرا که ساقهء سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش میکنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش میکنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش میکنی
تو دره بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری وخاموش میکنی
در سایه ها،فروغ تو بنشست ورنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟

امشب به قصهء دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی....
دیدگاه ها (۸)

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبا...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی ‪
‬سنگی و ناشنیده فراموش می ک...

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد گرامی باد ...چون سنگها ص...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها،صدای مرا گوش می کنی، سنگی و ناشنیده ، مرا فرامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط