و این بار

و این بار
از آخر بود آغاز قصه ی ما
درودی نگفته
بدرود را چشیدیم
طلوعی نداشت غروب چشمهایمان
غزلی بی مطلع
که مصرع نخستینش
مقطع آن بود

سر بریدند گلوی خشکیده را بی آب
و چه دروغین گریه ها
که ریخته نشد

نامه ی نخوانده را سوزاندند
وشعر را
به دیناری فروختند

های ای آدمیان
چه وارونه دنیایست ......نه؟
بکوبید بر طبل رسوایی خویش
که قصه را از آخر آغاز کرده اید!!!
دیدگاه ها (۸)

و این باراز آخر بود آغاز قصه ی مادرودی نگفتهبدرود را چشیدیمط...

نتونی به کسی بگی و به تنهایی با اون دردت کنار بیای...هعی چقد...

عشقم💋‏بگذار منبیشتر دوستت بدارمبیشتر عاشقت باشم،بیشتر بخواهم...

بفرست برای اونی که باید...❤️‍🩹دلتنگی ها فقط یه گوشه‌ی قلبت م...

💔🌹❤🌹💔

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

دوشنبه ایی دیگر هم گذشت...! دوشنبه ها دیگر برایم حال و هوای ...

هواللهم، إني أعيش في زمنٍ يكثر فيه المسلمون الذين يتلون القر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط