هرلحظه به من زنجیر

هرلحظه به من زنجیر
این خیال بی تدبیر
این سرخوشی ناکام
بی تابی ِ بی فرجام
این شعله ی سوزنده
این سیلی ِ کوبنده
عشقی که خیالم شد
رویای محالم شد
تنها شده ام از او
رسوا شده ام با او
ای بود و نبودت درد
ای تنها کُش نامَرد
هم درد و دوائی تو
سیل آب فنائی تو
ای در دل من رویا
مواج ترین دریا
طوفانی ز آهم باش
یک بار گناهم باش
سر نمی روم از تو
بغض فورانم باش
ای جوشش بی تابی
ای سایگه آبی
یک بار فقط آنی
می دانم و می دانی
مهتاب شب تارم
من ظلمت ِ بیمارم
یک آن بتابی چیست؟
آنی ، به بسیارم.............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

در مکتب ما عشق اگر بال و پری داشت سوز جگر از داغ سجود دگری د...

ای رفیق بی کسی هاای امید نا امیدای هراس سرد و تاریکای سیاهی ...

باران ...............می بارد چه بارانی....! و من خیس از پریش...

عشق یعنی شعله ی آذر شدن مسلخ پاییز را بی سر شدن................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط