بلی شرم وحیا درچشم باشد*

بلی شرم وحیا درچشم باشد*
چو بستی چشم، باقی پشم باشد*
دیدگاه ها (۱)

این عکس خودمهموی سرکردم سفید وهیچ کارم سرنشد*دست وپایی میزنم...

دم زدن ماری است از زهرش بترس*خاموشی گنجی است خودرا لال کن*

هرکه را طاووس باید، جور هندوستان کشد*هرکه را محبوب باید، محن...

میهمان گرچه عزیزاست ولی هم چو نفس*خفقان آرد اگر، آید وبیرون ...

چشم‌مون سیاهم تو نگاه کن به رخسار چو ماهم تو نگاه کن . . . 🙂...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

آرت نصفه شبی

مادر جان...این منم چشم انتظار توتویی که دگر باز نخواهی گذشتچ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

‌‌ ⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁🌺💚🌺꧂ღ‌‌ای جـانِ جـهان بسته به یک نیم نگاهتدل گشته ...

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط