گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.18

پیش چشمام داشت تاریکی میرفت که یهو ولم کرد

که با صدای بدی با زمین برخورد کردم،نفسی عمیق کشیدم تا اکسیژن به ریه‌هام برسه

سرفه های شدید دست از سرم بر نمیداشتن که صدای غرشش دوباره توی اتاق پیچید

-گمشو برو تو اتاق ببینم

با لرزی که توی بدنم بود به زور از روی زمین پاشدم

که حس کردم پشت سرم با مایه‌ای روون و داغی خیس شد پاهام سست شدو افتادم چشام بسته شد

با اذیت شدن چشام توسط نور خورشید چشامو باز کردم روی تخت اتاق بودم

یکم اینور و اونورو نگاه کردم دستی به پشت سرم کشیدم که خون های خشک شده لای موهامو حس کردم

+یعنی به خودش زحمت نداد منو یه دکتر ببره!!

هعی حورا اینجا بمیری هم خاکت نمیکنن
تقه‌ای به در خورد و مریم اومد داخل و گفت

-صبح بخیر خانم بیایید صبحونه

اگه ایندفعه نمی‌رفتم جدی خونم حلال بود توی جام نشستم که سرم تیر بدی کشید

ولی بهش محلی ندادم و بلند شدم وارد راهرو شدم اولین پله رو که رفتن پایین سرم گیج رفت تعادلم بهم خورد نتونستم خودمو بگیرم،

تا پایین پله قل خودم...
دیدگاه ها (۴)

پخت و پز

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.17با سوزش یکطرف صورتم ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.16بعد از لمبوندن غذا د...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.32{ارتوش}ماشین که وایس...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.35که نگام افتاد جای تت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط