فیکبیتیاس

#فیک_بی_تی_اس
#ازدواج_اجباری

رول: کوک
ژانر: اصمات خشن؛ غمگین؛ عاشقانه

معرفی نمیکنم کسی رو داخل رمان اشنا میشید



ویو سوهی: بریم برا استارت یه روز خسته کننده دیگ 🗿
رو تخت نشسته بودم که در اتاق باز شد و مینا جون زن بابام امد تو گفت

مینا: بلند شو ببینم لنگ ظهره(مامان من اینجا چیکار میکنه😐😂)
سوهی: باز چیشده
مینا: بلند شو برو حموم زود شب اتاق جئون با پسرش و خانوادش میان اینجا میخوان عروس انتخاب کنن
سوهی: باش
مینا: ناراحت نباشتورو انتخاب نمیکنن
سوهی: رفتی درم ببند
مینا: دختره هرزه

ادامه ویو سوهی: هعی امیدوارم منو انتخاب نکن وگرمه یدیخت میشو ولی خی بهتره از اینجا خلاص میشم
ولش برم حموم


ویو کوک: پدرم وارث میخواد ولی نایون میکه نه(رلش) پدر و مادذم میگن با یکی دیک ازدواج کن به اجبار ولی خب وقتیوارث به دنیا امد طلاقش میدم یا به انوان خدمتکار تو عمراتم بمونه
امشب قراره بریم خونه اقای کیم برا انتخاب عروس اوم همشون هرزه هستن نمیدونم بابا توشون چی دیده
دیدگاه ها (۷)

کامنت بزارید لایک کنید تا پارت بعدی

داشتم🙂رفت😅

عیجان

نه تا دیگه تا ۱۰۰ تایی شدنـــــ! سر قولم هستمـــــ!

وحشی پارت 22+۱۸پرش به ساعت 1 شب: تهیونگ: خب بریم بخوابیم دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط