دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

برای روزهایی که باور سـاده ای داشتم

همه ادم ها را دوسـت داشـتم

مـرگ مـادر کــوزت را باور مـیـکـردم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هـاچ گم نشود

از نجاری ها که میگذشـتم گوشـه چشمی به دنبال وروجـک میگشتم

تـمـام حسرتـم از دنـیا نوشتن با خودکـار بود

دلـم برای خـدا تـنگ شـده

خدایی که شبها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکیـم تنگ شده...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من از او ول شد! ...
دیدگاه ها (۲)

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم ...

..

گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد جز گپ ریز ریز با مادرم ،هی من حرف ...

دلم کمی هوای لطیف میخواهدفقط کمی ...کمی عطر زعفران ،کمی رزق ...

ص ۴۴به خواهرم حق میدادم  روزهایی را به خاطر اوردم‌که در مقاب...

love in the dark⑦⑦چند ساعت بعد همه خواب بودن و من دلم گرفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط