...

...
علاقه ی من به نوشتن از همان زمانی آغاز شد که فهمیدم بعضی حرف ها را نمی شود گفت و نمی شود شنید.
همه ی ما حرف های زیادی را نگفته ایم و چیزهای زیادی را هنوز نشنیده ایم.
.
من نوشتن را انتخاب کرده بودم که اگر جایی سکوت کردم و نشد که بگویم برایشان بنویسم و آنهایی که نمی خواهند بشنوند حالا به اجبار بخوانند اما نوشتن هم چاره ی هیچ دردی نیست چرا که روزی صد بار یک صفحه ی سفید را پر میکنی و خط می زنی و یک پیام را می نویسی و پاک میکنی که مبادا کسی ناراحت شود مبادا کسی خیال بد کند مبادا مبادا ...
.
می دانید همه ی ما فراموش میکنیم که چه کسی چه گفت و چه شنید اما فراموش نمی کنیم حرفهایی که انتظار شنیدنشان قلبمان را به آتش کشید.
.
کیاندخت_صادق
دیدگاه ها (۱)

می گردی پی کسی که نیست ،یا اگر باشد آسان به چشم نمی آید ،یا ...

بیا هر روز که بیدار می شویم،پنجره دل را بگشاییم و فریاد بزنی...

در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز می‌کنیم، تجربه و عقلمان ...

برای هزارمین بار می گویم که رابطه ها را باید ساخت! هیچ رابطه...

پارت ۱۰:آرامشی در قلب آشفتگی"و من، پناهی ندارم جز بوسه هایت"...

منو به مرز جنون رسوندی بانو ( the last part)

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط