دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب

دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب

گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
دیدگاه ها (۱۵)

‏من در حوالی چشمانِ تیره‌ اَت جان باختم..؛

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتمبیا در من خوشی ب...

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنجبی مار تو بیمارم و بی گنج ت...

ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم رابکَن بال و پرم، امّا مس...

_سناریو_

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط