چراما
#چرا_ما
23
اریکا:توی مهمونی نگاهم به یه پسر بلند قامت و مو مشکی جلب شد...
بعد متوجه حرکات پسر سوم که کم کم داره نزدیکم میشه...منم محلش نکردم که یهو داستان نشه...
جیهوپ:درود بانو...(لبخند ملیح)(دست اریکا رو میگیره و میبوسه)
اریکا:از این حرکت پسره خوشم اومد نمیدونم چرا ولی حس خوبی میداد بهم...منم با احترام بهش جواب دادم...
اریکا:درود جناب...
جیهوپ:احوالتون؟(لبخند)(چشمک)
-
کلارا:من و نیکول داشتیم حرف میزدیم که یهو چشمم به کوک و تهیونگ افتاد که داشتن صحبت میکردن...ولی قیافه کوک جوری بود که داره حرص میخوره انگار اتفاقی افتاده...که یهو سرم و اونوری کردم که اریکا رو با یه پسرت بلند قامت با مو های مشکی دیدم که گرم گفتوگو بودن...
منم از ترس اینکه داستان بشه و مهمونی خراب شه...سریع رفتم سمت اریکا..
-
اریکا:گرم گفت و گو با جیهوپ بودم که کلارا اومد پیشم.....
کلارا:سلام...(🙂)
جیهوپ:درود لیدی(😉)
کلارا:مخ زنی قشنگی بود(🥱)
جیهوپ:هوم مراقب باشید ندزدنتون(🙂)
کلارا:اریکا جون شما برو من با جناب صحبتی دارم(😊)
اریکا:با....باش....
کلارا:هوم
(اریکا رفت)
جیهوپ:(😏)
کلارا:این کارات چه معنی داره؟هوم؟
با این کارات میخوای به چی برسی؟
جیهوپ:هیچی خوش میگذره(😆)
کلارا:خوش میگذره؟
پس میخوای خوش بگذره(پوزخند)
جیهوپ:ارع میخوام خوشبگذرونم(انگار میخواد حرص کلارا رو در بیاره)
کلارا:پس بچرخ تا بچرخیم جانگ....(پوزخند)
جیهوپ:(پوزخند)
کلارا:خوب دیگه من برم داری مزاحمم میشی(🥱💅)
جیهوپ:مزاحم؟مراحمم لیدی(چشمک)
کلارا:بی توجه بهش رفتم سمت تهیونگ که دیدم اعصبانیه و کوک و با اعصبانیت به اریکا نگاه میکنه...
اریکا:چته؟(رو به کوک)
کوک:چمه؟(پوزخند)
اریکا:اوفففف یه شب اومدیم مهمونیا
کلارا:بسه
تهیونگ:هوم شما بگو اون پسرو از کجا میشناسی؟
کلارا:باش حرف تهیونگ استرس کل بدنم و فرا گرفت...
کلارا:چیزه میدونی نمیشناسمش فقط دیدم مزاحم اریکا شده منم گفتم یه خودی نشون بدم(استرسش و کنترل میکنه)
تهیونگ:هوم...
(سرش و میبره تو گردن کلارا)کمتر بهم دروغ بگو...
بوی دروغ رو راحت حس میکنم...
کلارا:پرام ریخته بود...چطوری؟شاید یکی بهش گفته...وای خدا...اوفففف...نفس عمیقی کشیدم و به خودم اومدم...
کلارا:اینطور نیست آقای کیم...
تهیونگ:هوم...باشع...
کلارا:هوم ارع
کلارا:خدمتکارا یکی یکی شراب به مهمونا تعارف میکردن که منم یکی از شراب ها رو برداشتم و نوشیدم...داشتم مینوشید که...
ادامه دارد:-)🗿
23
اریکا:توی مهمونی نگاهم به یه پسر بلند قامت و مو مشکی جلب شد...
بعد متوجه حرکات پسر سوم که کم کم داره نزدیکم میشه...منم محلش نکردم که یهو داستان نشه...
جیهوپ:درود بانو...(لبخند ملیح)(دست اریکا رو میگیره و میبوسه)
اریکا:از این حرکت پسره خوشم اومد نمیدونم چرا ولی حس خوبی میداد بهم...منم با احترام بهش جواب دادم...
اریکا:درود جناب...
جیهوپ:احوالتون؟(لبخند)(چشمک)
-
کلارا:من و نیکول داشتیم حرف میزدیم که یهو چشمم به کوک و تهیونگ افتاد که داشتن صحبت میکردن...ولی قیافه کوک جوری بود که داره حرص میخوره انگار اتفاقی افتاده...که یهو سرم و اونوری کردم که اریکا رو با یه پسرت بلند قامت با مو های مشکی دیدم که گرم گفتوگو بودن...
منم از ترس اینکه داستان بشه و مهمونی خراب شه...سریع رفتم سمت اریکا..
-
اریکا:گرم گفت و گو با جیهوپ بودم که کلارا اومد پیشم.....
کلارا:سلام...(🙂)
جیهوپ:درود لیدی(😉)
کلارا:مخ زنی قشنگی بود(🥱)
جیهوپ:هوم مراقب باشید ندزدنتون(🙂)
کلارا:اریکا جون شما برو من با جناب صحبتی دارم(😊)
اریکا:با....باش....
کلارا:هوم
(اریکا رفت)
جیهوپ:(😏)
کلارا:این کارات چه معنی داره؟هوم؟
با این کارات میخوای به چی برسی؟
جیهوپ:هیچی خوش میگذره(😆)
کلارا:خوش میگذره؟
پس میخوای خوش بگذره(پوزخند)
جیهوپ:ارع میخوام خوشبگذرونم(انگار میخواد حرص کلارا رو در بیاره)
کلارا:پس بچرخ تا بچرخیم جانگ....(پوزخند)
جیهوپ:(پوزخند)
کلارا:خوب دیگه من برم داری مزاحمم میشی(🥱💅)
جیهوپ:مزاحم؟مراحمم لیدی(چشمک)
کلارا:بی توجه بهش رفتم سمت تهیونگ که دیدم اعصبانیه و کوک و با اعصبانیت به اریکا نگاه میکنه...
اریکا:چته؟(رو به کوک)
کوک:چمه؟(پوزخند)
اریکا:اوفففف یه شب اومدیم مهمونیا
کلارا:بسه
تهیونگ:هوم شما بگو اون پسرو از کجا میشناسی؟
کلارا:باش حرف تهیونگ استرس کل بدنم و فرا گرفت...
کلارا:چیزه میدونی نمیشناسمش فقط دیدم مزاحم اریکا شده منم گفتم یه خودی نشون بدم(استرسش و کنترل میکنه)
تهیونگ:هوم...
(سرش و میبره تو گردن کلارا)کمتر بهم دروغ بگو...
بوی دروغ رو راحت حس میکنم...
کلارا:پرام ریخته بود...چطوری؟شاید یکی بهش گفته...وای خدا...اوفففف...نفس عمیقی کشیدم و به خودم اومدم...
کلارا:اینطور نیست آقای کیم...
تهیونگ:هوم...باشع...
کلارا:هوم ارع
کلارا:خدمتکارا یکی یکی شراب به مهمونا تعارف میکردن که منم یکی از شراب ها رو برداشتم و نوشیدم...داشتم مینوشید که...
ادامه دارد:-)🗿
- ۴.۵k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط