استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فک

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی و پست است...
پس تا میتوانی خوب باش و خوبی کن..!!!
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

پارت ۴

خوب همه گفتن شانس دوباره و غیر ممکن اپل معرفی این دوتا رو می...

پارت ۲۴

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط