صـــدای قــلبــم مـی پــیچـــد در اتـــاق ،

صـــدای قــلبــم مـی پــیچـــد در اتـــاق ،
هــیــچ کــس بــاور نــخــواهـــد کــرد،،..
رگــــ هــای مـــن بــه جـــای نــبــض ، . .
بــغـض دارنـد . .
رگــــم را بــزنــم اشــک مــــی آیــد .
کــجـــای دلــــم دســت گـــذاشـتـه ای لعنتی !!? . . .
کــه هــر چــه آه مـی کشــم ،شـکل انـگـشـتـان تـــو میشـــود !!!
دیدگاه ها (۱)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

داستان عاشقانه جدید

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

پارت ۳

اعتیاد من بهت.

پارت سی‌وهشتم | صدای شلیکپارک لاراهنوز صدای خنده‌هامون توی س...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط