فیک عشق ناخواسته

"فیک عشق ناخواسته"
پارت۱۳
همون جور که یونا بغلم کرده بود خ.م اومد سمتمون.روبه روم وایساد دستشو گذاشت رو صورتم و صورتمو نوازش کرد. نوازش کردنش منو یاد مادرم مینداخت. احساس میکردم مادرم داره نوازشم میکه.نا خوداگاه اشک تو چشمام جمع شدو بغض کردم.
خ.م:خوش حالم که سالمی عزیزم(لبخند)
لبخندش شبیه مادرم بود. دیگه نتونستم تحمل کنم بغضم شکست.
خ.م: چیشد عزیزم(نگران)
یونا: ا/ت حالت خوبه(نگران)
ا/ت: خ.م هق شما هق درست مثل مادرم میمونین(با گریه)
اینو که گفتم بغلم کردو موهامو نوازش کرد.تو بغلش گریه میکردم.
"ویوی کوک"
تو اتاقه کارم بودم که صدایه گریه اومد. رفتم بیرون دیدم که ا/ت تو بغل خ.م داره گریه میکنه. رفتم سمتشون، ا/ت تا منو اومد سمتمو شروع کرد مشت زدن، به سینم.
خ.م: ا/ت نزن ایشون ارباب هستن.
ا/ت: برام مهم نیست این عوضی منو دزدید. منو از خانوادم دور کرد(گریه همراه با عصبانیت)
الان فهمیدم چیشد.
کوک: همتون از اینجا برید.
خ.م: اما ارباب...
کوک: نشنیدین چی گقتم(داد)
همه رفتن بیرون ا/ت دیگه خسته شده بود. دست از مشت زدن برداشت...
دیدگاه ها (۴۵)

"فیک عشق ناخواسته" پارت۱۴"ویوی ا/ت" دیگه خسته شده بودمو دست ...

"فیک عشق ناخواسته" پارت ۱۵ا/ت: نگران نباش خوبم(خنده) یونا: ح...

"فیک عشق ناخواسته" پارت ۱۲د.ج:خب دیگه من برم اینم یه نسخه از...

"فیک عشق ناخواسته" پارت ۱۱ معاینش کرد. کوک: چیشده؟(نگران) د....

Part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط