❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 164♡。)
اروم کنارش رو تخت نشستم و انگشتم رو توی لیوان اب
کردم و سریع روي لباش کشیدم.
با ولع لبش رو داخل کشید و آب رو مکید
دستم از تماس با لباش سوخت
باز انگشتم رو توي لیوان اب زدم و اینبار اروم روي لباش
کشیدم. خواست نم اب رو داخل بکشه که لباش انگشتم رو نوازش
کردم. انگشتم اتیش گرفت.
لبش بی حرکت موند و اروم چشماش رو باز کرد.
اشك توي چشمم حلقه زد.
زل زدم توي چشماي مشکيش
اونم زل زد بهم.
اخم نداشت خشم نداشت نفرت نداشت
سرم بي اختیار جلو کشیده شد.
جلو.. جلوتر..
اونقدر نزدیکش شدم که صورتم خيلي نزديك صورتش
قرار گرفت. با بغض نگاش کردم
من این گرماي فوق العاده رو میخواستم..من این نرمي رو
میخواستم اروم لبام رو جلوبردم تا لباي مردي که عاشقش بودم رو
لمس کنم
یه حس غیر قابل کنترل منو جلو میبرد.
لبام تو يه ميلي متري لباش بود.
تند شدن نفساش رو حس کردم
ضربان قلبم بالا رفت.
وقت تموم کردن فاصله بود.
لبام رو به بهونه تموم کردن فاصله جلو بردم که توي لحظه
اخر خيلي سريع و بي رحمانه صورتش رو به سمت مخالفم
کج کرد.
شوکه و پردرد لبام از هم باز موند و اشکم جاري شد.
جونگکوک : برو بانوي فرانسوي.
دستام رو روي
تخت مشت کردم و لبم رو گاز گرفتم
اشکم پایین اومد و از روی صورتم سر خورد و روي
گردنش افتاد.
سریع بلند شدم و اتاقش رو ترک کردم
خودم رو داغون توي تخت انداختم و صورتم رو توي
بالشت پنهون کردم تا شاید تصویر پس زده شدنم یادم
بره..شاید تصویر جونگکوک بي رحم و بي تفاوت روبروم یادم
بره اما نشد..نشد و تا خود صبح با اشك هاي اروم و بيصدا
اون تصویر رو دوره کردم
(。♡part 164♡。)
اروم کنارش رو تخت نشستم و انگشتم رو توی لیوان اب
کردم و سریع روي لباش کشیدم.
با ولع لبش رو داخل کشید و آب رو مکید
دستم از تماس با لباش سوخت
باز انگشتم رو توي لیوان اب زدم و اینبار اروم روي لباش
کشیدم. خواست نم اب رو داخل بکشه که لباش انگشتم رو نوازش
کردم. انگشتم اتیش گرفت.
لبش بی حرکت موند و اروم چشماش رو باز کرد.
اشك توي چشمم حلقه زد.
زل زدم توي چشماي مشکيش
اونم زل زد بهم.
اخم نداشت خشم نداشت نفرت نداشت
سرم بي اختیار جلو کشیده شد.
جلو.. جلوتر..
اونقدر نزدیکش شدم که صورتم خيلي نزديك صورتش
قرار گرفت. با بغض نگاش کردم
من این گرماي فوق العاده رو میخواستم..من این نرمي رو
میخواستم اروم لبام رو جلوبردم تا لباي مردي که عاشقش بودم رو
لمس کنم
یه حس غیر قابل کنترل منو جلو میبرد.
لبام تو يه ميلي متري لباش بود.
تند شدن نفساش رو حس کردم
ضربان قلبم بالا رفت.
وقت تموم کردن فاصله بود.
لبام رو به بهونه تموم کردن فاصله جلو بردم که توي لحظه
اخر خيلي سريع و بي رحمانه صورتش رو به سمت مخالفم
کج کرد.
شوکه و پردرد لبام از هم باز موند و اشکم جاري شد.
جونگکوک : برو بانوي فرانسوي.
دستام رو روي
تخت مشت کردم و لبم رو گاز گرفتم
اشکم پایین اومد و از روی صورتم سر خورد و روي
گردنش افتاد.
سریع بلند شدم و اتاقش رو ترک کردم
خودم رو داغون توي تخت انداختم و صورتم رو توي
بالشت پنهون کردم تا شاید تصویر پس زده شدنم یادم
بره..شاید تصویر جونگکوک بي رحم و بي تفاوت روبروم یادم
بره اما نشد..نشد و تا خود صبح با اشك هاي اروم و بيصدا
اون تصویر رو دوره کردم
- ۲۸۷
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط