چشمان تو رقصید در آغوش خیالم

چشمان تو رقصید در آغوش خیالم
اینگونه پرید از سر دیوانه من خواب
بهتر که بیایی و ببینی که چه کردی
در آن شب و آن کوچه و آن سایه مهتاب
دیدگاه ها (۱)

درد دارد هنوز!سنگینی نگاهی که نمی فهمد،بعضی اتفاقات ،مثل برگ...

گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندیکی دگر تنها مرا نامی به دنی...

.تو سکوت می کنی و صدای نفس هایت می پیچد در گوشم. و آرام صدای...

.جا می گذارند هر بار. آدم ها را می گویم، تکه هایشان را جا می...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

آن شب شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت ازم پرسید چرا گریه م...

اینکه بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستم حرف دقیقی نیست بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط