تا ره غفلت سپرد پای تو
تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش
مایه امید مدان , غیر را
کعبه حاجات نخوان دیر را
از ره غفلت به گدایی رسید
ور به خود آیی به خدایی رسید
چاره مرهم زدل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن
دام بود جای تو ای وای تو
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش
مایه امید مدان , غیر را
کعبه حاجات نخوان دیر را
از ره غفلت به گدایی رسید
ور به خود آیی به خدایی رسید
چاره مرهم زدل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن
- ۱.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط