ابرها . . .
ابرها . . .
و ابرها . . .
و در آن پرخاشگر بی صبر چون ببر
رعد، برق . . .
و سپس باران
چه بارانی !
رشته ای آویخته از آب
در پناه چادر الوان یک دکان بسته
صبح آدینه
رهگذر ها مانده از رفتار
منتظر تا چنته ی ابر کریم از سکه ی باران تهی گردد .
من
ترا
ای بس ز هر عابر نشان جسته , ولی نایافته هرگز
یافتم. . .
در کنار خویش
خیس خیس
زیر چادر الوان
کاش باران همچنان تا عصر می بارید . . .
و ابرها . . .
و در آن پرخاشگر بی صبر چون ببر
رعد، برق . . .
و سپس باران
چه بارانی !
رشته ای آویخته از آب
در پناه چادر الوان یک دکان بسته
صبح آدینه
رهگذر ها مانده از رفتار
منتظر تا چنته ی ابر کریم از سکه ی باران تهی گردد .
من
ترا
ای بس ز هر عابر نشان جسته , ولی نایافته هرگز
یافتم. . .
در کنار خویش
خیس خیس
زیر چادر الوان
کاش باران همچنان تا عصر می بارید . . .
- ۳۷۴
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط