این‌سان که ماه قصه می‌کند با تو

این‌سان که ماه قصه می‌کند با تو
گل از تو بیش‌تر سخن گفته‌ست
و من که مأوایم گاه باد است و
گاه سایه‌ای بی‌نام..
این لحظه گریه‌ای به بوی گور دارم
چون می شناسمت می‌دانم
هیچ آتشی بی‌مژه‌ات نسوخت
وین عادت نژاد ماست
که ناگهان
در خنده‌ای بلند
می‌پژمرند.
#elham31
#هرمز_علی‌‌پور
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پست_جدید #خاصترین #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۴)

کاش نیوتن برای عشق هم قانون سومتعریف می‌کرد! مثلا‌ وقتی من ت...

‏اگر دوستش داريد به زبان بياوريد پانتوميم كه بازى نمی كنيداز...

شایدهمان دوستت دارم‌هاییکه دور از رختخوابو بی‌هیچ ریاییدر گو...

خدا هیچ وقت ازت ناامید نمیشه، اون هیچوقت تو رو فراموش نمیکنه...

گُزیدِه‌ائ‌ اَز "قَلَمِ‌ _مِهرگآن_ "گآه اشک بر گونه ام جاری ...

رائفی پورچیان متن 1/2دقت کردین ملت ؟!بعد از اون نقد کوبند...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط