چندپارتی:وقتی د**س**ت ب**ز**ن داشت و...pt³

چندپارتی:وقتی د**س**ت ب**ز**ن داشت و...pt³
جونگ کوک روی مبل نشست و سرشو انداخت پایین
آهی کشید..د*ر*د بدی تو سرش احساس میکرد
خودشم میدونست که اون دختر رو چقدر دوست داره
ولی نمیتونست خودشو کنترل کنه
نمیتونست!
دختر وارد خونه شد مادرش به استقبالش اومد
با دیدن قیافه ا.ت نگران شد
صورت ک***ب**و***د***ش هر لحظه نگرانی اونو بیشتر میکرد:
_چیزی شده ا.ت؟؟ چیشده؟؟چرا یهویی اومدی؟؟اتفاقی افتاده؟؟بهم بگو دختر جون به لبم کردی!
لبخند مصنوعی زد :
_چیزی نشده مامان ،اومدم مامانم رو ببینم مگه حتما باید چیزی شده باشه
_چیزی نشده؟ صورتت چرا ک***ب**و**د**ه ؟؟ ببینم ...نکنه که
_مامان گفتم که چیزی نشده 
فقط حواسم نبود خورد به در *
حرفش اصلا با عقل جور در نمیومد
خانواده ا.ت از اینکه بعضی وقتا ا.ت ک**ت***ک میخورد بی خبر بودن
مادرش ادامه داد:
_خورد به در؟ ا‌.ت...راستسو بهم بگو دخترم
لحنش گرم و مهربون بود
دختر هوفی کشید :
_خب ...با جونگکوک د**ع***و**ا***م شد
مادر ا.ت شکه شد:
_اون...اون این کارو کرده؟؟
ا.ت سکوت کرد و گوشه لبش رو گزید
مادرش بغلش کرد
دختر دوباره بغض کرد و متقابل مامانش رو بغل کرد
اشکاش شروع به ریختن کرد:
_مامان حتا یک لحظه هم نمیخوام ببینمش ...نمیخوام دوباره باهام د***ع**و**ا کنه
نمیخوام برم پیشش...
_هیشش....باشه..باشه اروم باش..همچی درست میشه دخترم..درست میشه!
_مامان اومدم یه مدت پیشت بمونم
مادر ا.ت لبخند زد:
_یه مدت؟؟ تا هروقت خواستی بمون
دختر اشکاش رو پاک کرد و لبخندی زد:
_مرسی مامان جونم
مامانش لبخند زد و سر ا.ت رو ب***و**س**ی***د
《یک ماه بعد ...》
دختر جواب هیچکدوم از تلفن ها و پیام های جونگکوک رو نمیداد
داشت به مامانش توی کارای خونه کمک میکرد
صدای زنگ در توجه دوتاشون رو جلب کرد
ا.ت رفت سمت در و اونو باز کرد ....
ادامه دارد...
همکاری با سیسی خوشگلم:
@victor66
دیدگاه ها (۸۳)

چندپارتی: وقتی د**س**ت ب**ز**ن داشت و...pt⁴(end)با دیدن جونگ...

دو پارتی:وقتی فیلم ترسناک میبینی و...pt¹یه شب سرد پاییزی بود...

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز !چندپارتی...

چند پارتی:وقتی دست بزن داشت و‌‌‌...pt¹ همکاری با سیسی خوشگلم...

چندپارتی☆p,3جونگ کوک روی مبل نشست و سرشو انداخت پایین آهی کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط