کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با ت

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت :بکار ؛ بکار که هر چه بکاری ما میخوریم!کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت :دارم یونجه میکارم!
دیدگاه ها (۱)

. حشره کش ها انقدر بی اثر شدن که وقتی به پشه زدم گفتش: داداش...

توی این شب غم انگیز به دیدنت فکر می کنممحو خیالت شدمه اسم تو...

پسره به دوستش زنگ میزنه میگه: کجایی؟میگه: با بابام تو ماشین ...

میگن : مهندسش موقع طراحی دل پیچه داشته!..

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا ب...

stay... p1

Love in the Multiverse⏳️🪬Part⁸ا/ت و مرد، نفس‌نفس‌زنان در کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط